کارگردان: بهنام بهزادی نویسنده : -
بازیگران: اشکان خطیبی، مهرداد صدیقیان، بهاران بنی احمدی، محمد رضا غفاری، الهه حصاری، مارتین شمعون پور و... با حضور: امیر جعفری، سروش صحت و امید روحانی. خلاصه داستان : فیلم به روابط بین جوانان با یکدیگر و والدینشان می پردازد.
|
|
شبنم سیدمجیدی (امتیاز۶ از ۱۰)
بهنام بهزادی با گذشت پنج سال از ساخت فیلم اولش یعنی تنها دو بار زندگی می کنیم ، این بار ما را با اثری متفاوت با فیلم قبلی اش اما اثر بخش موجه کرده است. بهزادی با دست گذاشتن روی سوژه ای اجتماعی با داستانی خطی و روایتی رئال از زندگی، نوید فیلمی دیگر از ژانری را داد که چند سالی است در سینمای ایران و با فیلم هایی چون فیلم های اصغر فرهادی پرورده شده است.
از فیلم می توان چندین برداشت کرد. می توان آن را ادای دینی به تئاتر دانست. می توان آن را در مورد دغدغه های نسل جوان امروز و درگیری هایشان با والدینشان به شمار آورد. می توان آن را در مورد تفاوت ها و برخوردهایی که این جوانان در میان خودشان دارند، دانست. در فیلم حتی به تفاوت نگاهی که به جنس زن وجود دارد گریزی زده می شود. البته ادای دین به تئاتر لایه رویین و ظاهری فیلم است که در خلال تلاش های چند جوان برای به اجرا بردن تئاتری در جشنواره ای خارجی و مشکلات سر راهشان نشان داده می شود. این که برای داشتن محلی مناسب تمرین مشکل دارند، این که برای حضور در جشنواره ای خارجی باید از هفت خان رستم عبور کنند، این که نگاه بعضی اقشار به تئاتر و اهالی آن، نگاهی منفی است. اما همه این ها دغدغه ای جدی برای بهزادی نبوده و تنها در خلال داستان اصلی و روایت درونی فیلم به آن ها اشاره ای داشته است. روایتی که در آن از بازیگرانی گمنام و کمتر شناخته شده استفاده کرده تا از دغدغه های آنان بگوید و بر خلاف معمول این گونه فیلم ها، حق را در بسیاری از موارد به آن ها بدهد.
فیلم یک صبح تا شب چند جوان را نشان می دهد که قرار است به زودی تئاتر خود را در جشنواره ای خارجی به نمایش درآورند. در این میان پدر شهرزاد (با بازی امیر جعفری) از رفتن دخترش به خارج از کشور ممانعت می کند و این باعث به وجود آمدن مسائلی می شود که کل گروه را تهدید می کند.
فیلم،
بر خلاف آن چه که همیشه دیده ایم، نسل امروز را محکم و مسئولیت پذیر در
برابر اشتباهاتی که مرتکب شده است نشان می دهد. شهرزاد دختری است مسئول در
برابر خانواده، راستگو، ساده و صادق، کسی که سعی می کند احترام پدر را تا
جایی که امکان دارد، نگه دارد. اما زیر بار حرف زور نمی رود. پدر مثل
بسیاری از خانواده های ایرانی، نگرانی هایی برای فرزندش دارد اما این دلیل
محکمی نیست برای ممانعت از ورود فرزند به جامعه و انجام کاری که به آن عشق
می ورزد و در این میان، بازنده اصلی هم پدر است.
فیلم به صراحت نشان می دهد که بر خلاف تصوری که برخی والدین سنتی به این گونه گروه های دوستی دارند، این ها عده ای جوان هستند، که به خاطر یک کار مشترک گرد هم آمده اند و این باعث به وجود آمدن دوستی عمیقی بین آن ها شده که همان هم در آخر باعث می شود برای شهرزاد و شجاعتی که به خرج داده، فداکاری کنند. این ها بزهکار یا کافر یا خوش گذران نیستند. شاید سردرگمی هایی در زندگی داشته باشند، شاید اشتباهاتی داشته باشند، اما آیا همه آدم ها دچار همین لغزش ها نمی شوند؟
تلاش شده تا بازیگران جوان فیلم، همه به یک اندازه در این اثر نقش داشته باشند. در طول فیلم، قسمتی از شخصیت هر کدام نشان داده می شود.این که هر کدام به یک نوعی یا از جانب خانواده طرد شده اند یا برای اینکه هم خانواده را داشته باشند، هم زندگی مورد علاقه خود را به دروغ یا پنهان کاری روی آورده اند.
قطعاً
گفته خواهد شد که بهزادی در ساخت فیلمش نیم نگاهی به درباره الی ساخته
اصغر فرهادی داشته است. عده ای جوان در یک خانه نشان داده می شوند، با شیوه
فیلمبرداری دوربین روی دست و به خاطر موضوع فیلم و نوع بحث های پایانی
بازیگران، درباره الی برای مخاطب تداعی می شود. اما این به نظر من، آن گونه
که خیلی ها بولدش می کنند، مساله بغرنجی نیست. مهم این است که فیلم، حرف
خودش را می زند و چه اشکالی دارد اگر برای سکانس های خود، حتی زوایای
دوربین و نوع چرخش ها از فیلم دیگری الهام گرفته باشد.
فیلمبرداری به صورت سکانس پلان است و مثل تئاتر، کات ندارد و سکانس ها طولانی است. این کار را برای بازیگران و دیگر عوامل مشکل کرده است، اما احساس تماشای یک تئاتر را به بیننده منتقل می کند.
شاید بتوان گفت که شخصیت پردازی فیلم ضعیف بوده و می شد که روی بعضی از شخصیت ها مثل شخصیت جالب مارتین که برای مخاطب هم جذابیت داشت، مانور بیشتری داده شود، یا شخصیت سروش صحت در نقش عموی شهرزاد به نظر کاملاً زائد و بدون پرداخت دقیق بود. امیر جعفری باز هم در نقش متفاوتی که از خود نشان داد، درخشید. پدری با گرایش های مذهبی و سنتی که مثل خیلی از پدرهای امروز بین تعصبات خود و روشنفکری دست و پا می زند. و در آخر تنها کسی که مستاصل و تنها ماند، بدون اینکه دانسته باشد، چه کاری درست است، همان پدر بود.
این ساخته دوم بهنام بهزادی است که باوجود این که خالی از اشکال نبود اما در جشنواره امسال از تعدادی از کارگردانان صاحب نام سبقت گرفت و نوید روزهای خوبی را برای این کارگردان جوان خوش ذوق داد.
اختصاصی نقد فارسی
برچسبها:
کارگردان: مسعود ده نمکی
نویسنده : -
بازیگران: اکبر عبدی، محمدرضا شریفی نیا، الناز شاکردوست، کامران تفتی خلاصه داستان : افسانه همراه با خانواده اش در محله ای فقرنشین زندگی می کنند. او در محله بسیار بدنام بوده بر اثر حوادثی با یک روحانی آشنا می شود و این برخورد زمینه ساز حوادث مهمی در زندگی آنان می شود.
|
|
منتقد: سولا اکبریه (امتیاز ۱ از ۱۰)
تماشای اثری با تهیه کنندگی و کارگردانی، سازنده سه گانه ی اخراجی ناخودآگاه هر بیننده ای را آماده می کند تا با پیام ها و محتواهای خاص و قابل پیش بینی مواجه شود. رسوایی چهارمین اثر بلند سینمایی مسعود ده نمکی این بار نه در فضای جبهه و نه در گیر و دار منازعات سیاسی سیر می کرد. عنوان بندی فیلم که اذان معروف موذن زاده ی اردبیلی هم راه با عکس های مختلف از مکان های مذهبی را شامل می شد، بیش از هرچیز این ذهنیت را پدید آورد که داستان باید بر محور مذهب و اندرزهای دینی استوار باشد. با اتمام عنوان بندی و نقش بستن نام فیلم در کنار یک کفش زنانه ی پاشنه بلند قرمز رنگ، دست فیلم رو شد؛ زنی نه چندان مالوف با آموزه های دینی و ماجرای تعامل اش با دیگر بخش های جامعه.
سکانس
ابتدایی فیلم با دیالوگ های افسانه (با بازی النازشاکردوست)، لحن خیابانی و
تکیه کلام های خاصش و به ویژه جمله هایش مبنی بر آن که خدا آن ها را
فراموش کرده تلاش دارد تا دختری را نشان دهد که می توانیم از واژه ی
خیابانی برای توصیفش استفاده کنیم. هرچند فقر مفرط و دریافت حکم تخلیه سریع
به بیننده علت روی آوردن دختر به آن چه فیلم "تلکه کردن مردان" می نامد را
روشن می کند.
اما شروع، ناامید کننده تر از آن بود که انتظار می رفت. پا گذاشتن دختر در بارازچه ی محله – که به شدت یادآور فیلم فارسی های پیش از انقلاب بود – و استفاده از آهنگ نون و دلقک با صدای محمد اصفهانی و میکس تصاویری از نگاه های هیز مردانه با نمادهای فقر شهری و اختلاف طبقاتی، محور اصلی فیلم را به بیننده القا کرد و درون مایه ی فقر به عنوان تم اصلی معرفی شد.
یکی از انتقادات وارد بر فیلم، استفاده ی مکرر از شوخی های تکراری، تکیه کلام های خیابانی و کوچه بازاری و حتی استفاده از طنز کلامی دو پهلو با گوشه ی چشمی به محتواهای جنسی بود؛ چیزی که به خودی خود نمی تواند ایراد بزرگی به حساب آید، اما بی ربط بودن شوخی کلامی به فضا به شدت آزاردهنده بود. روندی که پس از موفقیت اخراجی های یک به مذاق ده نمکی خوش آمد و به رغم لمپنیزه شدن آن در اخراجی های 2 و 3، در این فیلم نیز به وضوح تکرار شد.
اساساً
معلوم نیست ده نمکی چرا اصرار دارد با استفاده از لهجه و تلفط خاص واژه ها
بیننده را به خنده بیاندازد؟! شاید لهجه ی بایرام لودر در اخراجی های 1
کمی خنده دار بود، ولی ادامه ی آن و تکرار مفتضحانه اش در نقش حاج یوسف در
فیلم رسوایی (هر دو با بازی اکبر عبدی)، کاملاً نشان از آن داشت که در
رسوایی هم قرار است بیننده به هر قیمتی خندانده شود و عجیب نیست که کاملاً
اثر آن برعکس بود. هرچند بازی های کلیشه ای محمدرضا شریفی نیا هم دست کمی
از گذشته نداشت و حاجی گرینوف اخراجی ها با حاجی فیلم رسوایی – که در تمام
فیلم فقط حاجی نامیده شد و نامی نداشت – از هم مو نمی زدند. الناز شاکردوست
هم که پیش تر با بازی در فیلم هایی در رده ی طنز سخیف، اصلاً انتظاری را
به وجود نیاورده بود تا بخواهد بر آورده شود. البته اگر اکبر عبدی به عنوان
بازیگر نقش اول مرد جشنواره هم برگزیده شود، تعجبی ندارد، چرا که
رویکردهای داوری در چند سال اخیر این چنین بوده است.
فیلم
نامه به شدت دم دستی و حوادث فرعی بی شمار بدون منطق پشت سرهم قرار گرفته
اند. داستان اصلاً دو شقه ی اصلی داشت! بخش اول مبتنی بر پیشنهاد حاجی (با
بازی محمدرضا شریفی نیا) برای ازدواج موقت با افسانه در ازای سفته های پدر
مرحوم او بود بدون این که اصلاً چرایی و نسبت ارتباط پدر افسانه و سفته ها
با حاجی ذکر شود و شقه ی دوم فیلم بر محور آشنایی افسانه با حاج یوسف و
تلاشش برای هدایت دختر بود. دوبخش به شکل نامطلوبی به هم پیوند داده شده
بود و سیر روایی منطقی مخصوصاً در وقوع حوادث فرعی به چشم نمی آمد.
یکی
ازدیگر نقاط ضعف بارز فیلم شخصیت پردازی بود. با توجه به این که اساساً
چنین فیلم هایی که دارای پیام های اخلاقی روشن هستند، باید توجه ویژه تری
به شخصیت پردازی ها داشته باشند، اما همه شخصیت ها در حالتی از بزرگ نمایی،
غیر واقعی و باورناپذیری بودند. حاج یوسف با علم غیبش، حلقه ی مریدانش در
کلاس اخلاق و طلبه هایی از گوشه و کنار ایران، کارگری های شبانه و یاری
رساندن نیمه شب به خانواده های تهی دست، دختر خیابانی به شدت لج باز که می
خواهد حاج یوسف را به پارتی شبانه ببرد و از سوی دیگر حاجی متظاهر و البته
بسیار پول دار که برای داشتن موقتی افسانه حاضر است هرکار عجیب و غیر منطقی
را انجام دهد؛ همه و همه حکایت از آن دارد که فیلم بیش تر به یک انیمشین
اساطیری شباهت دارد تا درامی اجتماعی و مضحک تر از همه تلاش کارگردان است
که با وجود چنین شخصیت های باورناپذیر و افراطی، تلاش دارد تا فیلم اش را
واقع گرایانه از آب در بیاورد و در این حین و بین حتی به مسایل روز کشور –
مثل دزدان 3 هزار میلیاردی – هم می پردازد.
در
نهایت اگر با اغماض بتوان یک سوم های ابتدایی و میانی فیلم را پایین تر از
متوسط توصیف کرد، اما پایان بندی زجرآور آن حقیقتاً آزار دهنده بود. حاجی
متظاهر که جماعت بازارچه را به سمت خانه ی دخترک بد نام گسیل می کند و حتی
آن جا را سنگسار می کند و در پاسخ دیالوگ های کوبنده ی افسانه که همه را
متنبه کرده و حاج یوسف غیب دان و وارسته که آبرویش را باز می یابد و جماعتی
بیش از هزار نفر!!! زیر بازارچه پشتش به نماز می ایستد و برادر افسانه که
سر چهار راه هنگام پاک کردن شیشه ی ماشین ها تصادف کرده، به کما می رود و
با دعای حاج یوسف به زندگی باز می گردد. همه چیز تصنعی، غیر قابل باور و
شبیه فیلم فارسی های قبل از انقلاب است که آب توبه بر سر فاحشه می ریختند و
راهی خانه ی بختش می کردند.
در مجموع مسعود ده نمکی که مستندهایش، سه گانه ی اخراجی ها و سریال نوروزی اش کاملاً نشان از تلاش او برای بیان اختلاف طبقاتی و نقش دین داران متظاهر در دین زدگی افراد جامعه دارد، بار دیگر نشان داد که هرچند درون مایه های قابل ارزشی را برای ساخت فیلم بر می گزیند، اما با تسلط نداشتن بر ساده ترین تکنیک های فیلم نامه نویسی، شخصیت پردازی و کارگردانی، محتوایش را به رو ترین و دم دستی ترین شکل ممکن ارائه کرده و مخاطب را بیش از آن که با لذت کشف و همزاد پنداری با فیلمش همراه سازد، پیام را به زور توی صورت مخاطب پرتاب می کند. به بیان بهتر استفاده اش از شخصیت های صرفاً نمادین و به شدت انتزاعی – مخصوصاً در فیلم رسوایی – بیش تر از آن که در خدمت بیان پیام های اخلاقی فیلم باشند، به روند آن آسیب زده اند.
اختصاصی نقد فارسی
برچسبها:
کارگردان: روح الله حجازی
نویسنده : -
بازیگران: حمید فرخ نژاد، مهتاب کرامتی، امید روحانی و ابراهیم حاتمی کیا خلاصه داستان : مردی به منظور پیشرفت شغلی، به هم راه همسر وو فرزندش به تهران سفر و مدتی در هتلی مجلل اقامت می کنند. در طول این سفر اتفاقاتی زندگی خصوصی این زوج را درگیر چالش های مختلف می کند.
|
|
منتقد: سولا اکبریه (امتیاز ۳.۵ از ۱۰)
دومین ساخته ی بلند روح الله حجازی، روایت گر ناملایمت ها و نزاع های ریز و درشت در زندگی خصوصی آقا و خانم مهراد است. این کارگردان بسیار جوان در سال 1386 و با فیلم "در میان ابرها" سیمرغ بلورین فیلم های اول را در جشنواره ی فیلم فجر به دست آورد و پس از آن راهی جشنواره های خارجی زیادی شد. البته بخش اعظم فعالیت او را در سال های اخیر می توان به عنوان تهیه کننده و کارگردان تله فیلم های بی شمار پی گرفت.
برخلاف
فیلم اول او که حال و هوایی جنگی داشت، زندگی خصوصی آقا و خانم میم نشان
دهنده ی پوست اندازی یک خانواده ی متوسط در میانه ای از سنت و مدرنیته است.
هرچند این طی طریق از سنت ها به نوگرایی زندگی مدرن شهری اولا دست مایه ی
فیلم های بسیاری بوده و دوما خود دارای گوشه ها و جهات گوناگونی است، اما
مقوله ی شک در زندگی زناشویی امری است که پیش تر از این، کم تر شاهد آن
بوده ایم. آغاز فیلم بر بستر نزاع بین سنت و مدرنیته شکل می گیرد و در یکی
از سکانس های آغازین فیلم به وفور شاهد تقبیح رفتارهای آوا (با بازی مهتاب
کرامتی) توسط شوهرش محسن (با بازی حمید فرخ نژاد) هستیم که در موارد متعددی
با کلام یا رفتار از آوا می خواهد شرایط زندگی جدید را درک کرده و سعی کند
مثل یک زن امروزی! رفتار کند. اما عنصر شک نیز از همان ابتدا با داستان در
می آمیزد. گواه این امر پنهان کردن تکه کاغذی است توسط آوا که اتفاقا با
اکت های عجیب و اغراق شده سعی در بازنمایی هرچه بیش تر آن دارد.
به
بیان دیگر بیش از آن که فیلم بخواهد صرفا گذار از سنت را پر رنگ کند، از
اول تکلیف بیننده را روشن می کند؛ یعنی عنصر شک را به شکلی واضح وارد فیلم
نامه می کند تا مخاطب بداند با فضایی شک آلود و دیوارهای بلند بی اعتمادی
مواجه است. این شک زمانی بیش تر به جان فیلم می افتد که آوا علاوه بر مخفی
کردن کاغذ (پنهان کاری)، به شدت به تماس ها و پیامک ها و اساسا گوشی تلفن
همراه محسن مشکوک است و مدام راجع به مکالمات، قرارها و گفت و گوهایش او را
به شکلی وسواسی و بیمارگونه وسوال پیچ می کند.
تا این جای کار بد نسیت و می تواد داستانی بکر از آب در بیاید. اما بازی های ناامید کننده و خط داستانی بی سر و ته همه چیز را به هم می ریزد. اصلا معلوم نیست ریشه ی این شک آوا کجاست؟ این شک آن قدر شدید است که نمی توان خانواده ای را با این میزان بی اعتمادی و یک فرزند 10 ساله تصور کرد. به بیان ساده این شک آوا نسبت به همسرش کاملا روی هواست و ابدا باور پذیر نیست و مخاطب دائما برای قبولاندن این میزان و کیفیت از بی اعتمادی با خود درگیر است. حوادث فرعی سر جای خود نیستند و فیلم نامه شبیه یک اتومبیل صفر نو و صفر کیلومتر است که همه اجزای آن از هم باز شده و درون جعبه گذاشته شده اند و انسجام درونی و به تبع آن کشش اصلا در فیلم شکل نمی گیرد.
به
علاوه بازی ها خیلی ضعیف اند. حتی برچسب ابراهیم حاتم کیا به عنوان یکی از
اسطوره های بی تکرار فیلم های دفاع مقدس هم نمی تواند کارساز باشد و
اتفاقا بازی تصنعی، بی روح، نچسب و رقت انگیز او درست پاشنه ی آشیل فیلم می
شود. هرچند حمید فرخ نژاد، همان فرخ نژاد همیشگی است و ظرافت و ریزه کاری
خاصی در بازی اش دیده نمی شود و مثل همیشه بالاتر از متوسط ایفای نقش می
کند. هم چنین اوج کج سلیقگی در انتخاب مهتاب کرامتی است برای نقش آوا که
هرچند چهره ی یک زن نگران و متلاطم را می تواند با خود داشته باشد، اما
اصلا در قاب فیلم جا نمی گیرد و برگی می شود بر عدم موفقیت اکت و بازی در
زندگی خصوصی آقا و خانم میم و نهایتا بازیگر خردسال نقش پارسا (با بازی
امید روحانی) که نقشش اساسا به طور بالقوه فاقد ریزه کاری های خاص پیش بینی
شده بود.
اما علاوه بر بازی های نه چندان دل چسب، شخصیت پردازی های ضغیف آزار دهنده است. البته شخصیت محسن به مراتب اوضاع بهتری دارد، اما در مورد آقای دکتر (با بازی ابراهیم حاتمی کیا) و مخصوصا آوا با کاستی های فراوان رو به رو هستیم. هرچند همان گونه که ابتدا بیان شد، شخصیت ها کاملا نشان دهنده ی گروه های فکری و اجتماعی مشخصی هستند، اما در مورد آوا مخصوصا از تیپ چیزی فراتر نمی رود و بدتر آن که همان تیپ هم درست و رسا در نیامده است.
ضمن
آن که بی دقتی های در فیلم مشاهده می شود که به شدت روی مغز بیننده رژه
می رود.سکانس تعقیب آوا توسط محسن به شدت دم دستی و آماتور است؛ هرچند به
لحاظ داستان گویی نقطه ی عطف و بسیار مهمی به شمار می آید، اما از لحاظ
ساخت شدیدا ضعیف است. هم چنین است برخی نماها؛ مثلا جایی که محسن دستپاچه
به دنبال آوا تمام هتل را زیر و رو می کند و دست آخر با لباسی به هم ریخته
به اتاق برگشته و می خوابد، سپس کات و محسن با صدای تلفن از خواب بیدار می
شود و حتی گره ی کرواتش کوچک ترین نقصی هم ندارد!!!
البته باید پایان بندی فیلم را یکی از برجسته ترین بخش های آن دانست. از لحاظ قاب بندی و نما، عینا شبیه نماهای آغازین است؛ با این تفاوت که دعوای شدیدی بین زن و شوهر شکل می گیرد و آوا با گریه ماشین را ترک می کند، محسن به دنبال او پیاده می شود و فرزندشان پارسا که به شکلی نمادین در صندلی عقب شاهد این بگو مگو هاست، تنها نظاره می کند. در واقع پایان بندی فیلم نشان می دهد که شاید تغییر زیادی در ظاهر خانواده ی مهراد نسبت به آغاز سفر رخ نداده، اما هسته ی زندگی آن ها زلزله ای بزرگ و پس لرزه هایی ویران گر را به خود خواهد دید.
در مجموع زندگی خصوصی آقا و خانم میم اگرچه از لحاظ درون مایه یک اتفاق جدید به شمار می آید. مردی که از همسرش می خواهد لباس های جذاب بپوشد تا با کلاس! جلوه کند، زنی که به هوای حفظ آبروی همسر!، ناگهان با آرایش غلیظ وارد جمع می شود مرد در دوگانگی بین تایید و تقبیح دست و پا می زند و حتی گفت و گوهایی که هرچند در زندگی خصوصی هرکسی می تواند پیش آمده باشد اما شنیدن آن در قالب یک فیلم سینمایی ایرانی تقریبا کم سابقه است. اما باید قبول کرد به شدت در حق پتانسیل فیلم، درون مایه و محتوا اجحاف شده و اثری که می توانست به خاطر بکر بودن – حداقل در سینمای ایران – اثری دوست داشتنی و مانا باشد، به فیلمی پایین تر از حد متوسط نزول کرده است و احتمالا این بیش از همه می تواند هشداری باشد برای روح الله حجازی که پرکاری اش در تله فیلم ها، شاید نگاه سینمایی او را در ساخت از عمق به سطح نزدیک کرده است.
اختصاصی نقد فارسی
برچسبها:












