<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://click01.loxblog.com</title>
<link>https://click01.loxblog.com</link>
<description>نقد بازی و فیلم های روز</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>هیجانی دیگر</title>
<link>https://click01.loxblog.com/هیجانی-دیگر</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/هیجانی-دیگر</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>این داستان یک حماسه است  Metal Gear Solid V: The Phantom Pain</title>
<link>https://click01.loxblog.com/این-داستان-یک-حماسه-است-metal-gear-solid-v-the-phantom-pain</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/این-داستان-یک-حماسه-است-metal-gear-solid-v-the-phantom-pain</guid>

<description><![CDATA[

نام بازی:&nbsp;Metal Gear Solid V : The Phantom Pain ناشر: Konami سازنده: Kojima Productions طراح: Hideo Kojima تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر سال ۲۰۱۵ پتلفرم: PC &ndash; PS3 &ndash; PS4 &ndash; Xbox 360 &ndash; Xbox One

سری بازی&zwnj;هایی که در عین دارا بودن ویژگی&zwnj;های منحصر به فرد در گیم پلی، به دلیل شخصیت پردازی قوی و روایتی متفاوت از جنگ&zwnj;ها، حدود ۲۵ سال است که در میان مخاطبان جا باز کرده است. بعد از حدود ۷ سال، هیدو کوجیما تصمیم گرفت تا در نهایت حلقه گمشده این سری را که داستان آن را تکمیل می&zwnj;کند، منتشر کند و خداحافظی باشکوهی از این سری که توسط خودش ساخته و پرداخته شده، داشته باشد. Metal Gear Solid V : The Phantom Pain آخرین نسخه از سری Metal Gear است که کوجیما در رأس تیم سازنده آن قرار دارد و مسلماً همگان مشتاق&zwnj;اند تا آخرین ساخته کوجیما را تجربه کنند زیرا تضمینی وجود ندارد که پس از رفتن کوجیما، این سری نیز به سرنوشت سری بازی&zwnj;های Resident Evil پس از رفتن شینجی میکامی، دچار نشود. به هر حال Metal Gear Solid V : The Phantom Pain ( که از این پس آن را TPP می&zwnj;خوانیم) در تاریخ ۱ سپتامبر عرضه شد و توانست بار دیگر نظر منتقدین را جلب کند و از هر دو سایت بزرگ دنیای بازی&zwnj;های رایانه ای یعنی Gamespot و IGN نمرهٔ کامل ۱۰ را دریافت کند. اتفاقی که درست ۷ سال پیش و در زمان عرضه نسخه چهارم این سری نیز رخ داده بود و از آن زمان تا کنون تکرار نشده بود. با اینکه این عنوان در نظر منتقدان بسیار خوش اقبال بوده اما نظرات طرفداران کمی از منتقدان متفاوت بوده است. به طور کلی طرفداران این عنوان به دو دسته تقسیم شده&zwnj;اند؛ دسته اول که از طرفدارن قدیمی این سری هستند و این نسخه را یک Metal Gear اصیل نمی&zwnj;دانند و دسته دوم که برای اولین بار است که یکی از نسخه&zwnj;های سری Metal Gear را تجربه می&zwnj;کنند و به شدت از این عنوان لذت می&zwnj;برند. هر دو دیدگاه تا حدودی درست است. بیاید در ابتدا نقد دیدگاه خود را در قبال این بازی مشخص کنیم. TPP از مدت&zwnj;ها قبل مشخص بود که قرار نیست دنبالهٔ اصیلی بر نسخه&zwnj;های قبلی باشد بلکه قرار بود این عنوان کمی تجاری تر شود و بتواند طرفداران بیشتری را جذب خود کند. جهان آزاد شدن بازی خود گواهی بر این نکته است هر چند این جهان آزاد شدن نه تنها به گیم پلی بازی صدمه نزده است بلکه آن را چندین برابر بهتر کرده است. به طور کلی می&zwnj;توان گفت که TPP برای طرفداران جدیدش بسیار خارق العاده است و برای طرفداران قدیمی این سری نیز همین حس را تداعی می&zwnj;کند اما تنها در برخی از مسائل و زمینه&zwnj;ها، طرفداران قدیمی را نا امید می&zwnj;کند و این نا امیدی به معنای عدم رضایت نیست بلکه به عبارت دیگر برخی از انتظارات و آرزوهای طرفداران قدیمی را بر آورده نمی&zwnj;کند اما این یدان معنا نیست که بازی ضعیف است بلکه خود طرفداران قدیمی نیز می&zwnj;دانند که این عنوان، شاهکاری در سبک مخفی کاری است که تا مدت&zwnj;ها جانشینی برای آن یافت نخواهد شد. TPP دریچه جدیدی از مخفی کاری و روایت داستان در دنیای بازی&zwnj;های رایانه ای است و مسلما این عنوان تا مدت&zwnj;های طولانی از یادها نخواهد رفت و بدون شک خداحافظی باشکوهی برای کوجیما از دنیای Metal Gear است.

Metal Gear سری بازی است که در عین دارا بودن ویژگی&zwnj;های منحصر به فرد در گیم پلی، به دلیل شخصیت پردازی قوی و روایتی متفاوت از جنگ&zwnj;ها، حدود ۲۵ سال است که در میان مخاطبان جا باز کرده است.

برای درک داستان باید بسیار عمقی نگر باشید و به نکات داستانی بازی سطحی نگاه نکنید. کوجیما استاد بازی دادن مخاطبان است و بارها این نکته را ثابت کرده. بنابراین برای درک داستان بازی باید توجه زیادی به حوادث حتی کوچک داشته باشید؛ برای مثال می&zwnj;توان به نامگذاری این سری اشاره کرد. مسلماً برای خیل عظیمی نامی چون Metal Gear Solid، نا مأنوس و غیر قابل درک است و نمی&zwnj;توانند بین این نام و محتوای بازی ارتباطی بر قرار کنند. برای درک فلسفه نامگذاری این بازی باید عمیق تر بیندیشید. مسلماً تا کنون اصطلاحی تحت عنوان &ldquo;ماشین جنگی&rdquo; به گوشتان خورده است. اصطلاحی که در جنگ جهانی دوم در خصوص آلمان نازی به شدت مورد استفاده قرار گرفت و اکنون به یک اصطلاح متداول تبدیل شده است. می دانید که هر ماشینی از قطعات کوچکی مانند چرخ دنده تشکیل شده است و در مورد ماشین جنگی، این چرخ دنده&zwnj;ها، سربازها یا تجهیزاتی هستند که در نهایت سرنوشت جنگ را رقم می زنند. حال اگر یکی از این سربازان یا تجهیزات دارای توانایی های برتری باشند از القابی چون Perfect Gear یا Metal Gear برای آن ها استفاده می شود. از سوی دیگر، Metal Gear نام سلاحی در داستان بازی است که هر فردی به آن دست یابد می تواند دنیا را به سیطره خویش در آورد. با کنار هم گذاشتن این موارد می&zwnj;توانید فلسفه نامگذاری این عنوان را درک کنید. Metal Gear داستان سربازانی را روایت می&zwnj;کند که با فداکاری در جهت پیشبرد اهداف سردمدارانش حرکت می&zwnj;کنند اما در نهایت متوجه می&zwnj;شوند که آن&zwnj;ها تنها بازیچهای بیش نبوده&zwnj;اند و وجود آن&zwnj;ها اهمیتی برای رؤسایشان ندارد و این همان مسئله ای که در نسخه سوم این سری به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شد. اکثر درگیری های بازی نیز بر روی سلاحی به نام Metal Gear است که به تنهایی می تواند سرنوشت جنگ را رقم بزند.
با ذکر این مثال مشخص شد که برای درک داستان این عنوان باید توجه بیشتری داشته باشد و حال اگر این داستان فلسفی و نمادین، روایتی به عمد پراکنده داشته باشد، درک آن بسیار مشکل می&zwnj;شود. کوجیما در TPP درست دست به همین کار می زند و به سبک فیلم&zwnj;های فیلمساز مشهور ژانر تعلیق آمیز یعنی دیوید لینچ، این بار دست به یک روایت پراکنده می زند که به چندین صفحه مقاله برای تفسیر نیاز دارد. این شیوه روایت تا پایان بازی برای مخاطب خسته کننده است اما پس از پایان بازی و کنار هم قرار گرفتن پازل ها است که هنرمندی کوجیما مشخص می&zwnj;شود، اینکه او چگونه توانسته این پازل غیر قابل حل را به بهترین شکل حل کند در حالی که مخاطب برای تفسیر آن باید چندین مقاله مطالعه می&zwnj;کرد. هر چند کوجیما در این عنوان نیز دست از بازی دادن مخاطب برنداشته است و چندین غافل گیری شوکه کننده در بازی قرار داده که برای مخاطب غیر قابل باور است و مطمئناً پس از متوجه شدن آن&zwnj;ها، تا چندین دقیقه در شوک فرو خواهد رفت. کوجیما از آن جایی که خود تاثیرات جنگ را چشیده است و یکی از نزدیکانش را در جنگ جهانی دوم و در حملات آمریکا از دست داده، همواره در سری Metal Gear به نقد سیاست&zwnj;های جنگ طلبانه پرداخته و سعی کرده تا چهرهٔ کثیف جنگ را به تصویر بکشد. TPP نیز قرار است از زاویه ای دیگر به تاثیرات جنگ بپردازد، اینکه چگونه جنگ باعث می&zwnj;شود که فردی که روزی یک قهرمان بوده، سقوط کند و هیچ چیزی جز انتقام اهمیتی برای وی نداشته باشد. جمله زیر که در میان یکی از تریلرهای بازی به نمایش در آمده بود، مسلماً بسیار قابل تأمل است :
نه برای هیچ ملتی، نه برای هیچ ایدئولوژی، نه برای قدرت، نه برای عدالت، نه برای آینده، نه برای عشق، نه برای صلح، تنها برای انتقام.
برای درک درست داستان TPP باید اطلاعاتی از داستان دو نسخهPeace Walker و Ground Zeroes داشته باشید، بنابراین در ابتدا شما را دعوت می&zwnj;کنم تا نگاهی به داستان نسخه Ground Zeroes که مقدمه اصلی TPP است داشته باشیم. ( لازم به ذکر است که برخی از وقایع رخ داده در نسخه Ground Zeroes بعدها در TPP به گونه دیگری روایت می&zwnj;شود، بنابراین برای جلوگیری از اسپویل داستانی TPP، داستان نسخه Ground Zeroes به همان صورتی که به نظر می&zwnj;رسد، روایت شده است
آزادی عمل بالای بازی این قدرت را به شما می&zwnj;دهد که خود روش انجام مأموریت را انتخاب کنید. می&zwnj;توانید در کمال مخفی کاری مأموریت را انجام دهید یا اینکه به دل دشمن بزنید و حمام خون به راه بیندازید. البته باید به این نکته دقت کنید که اساس بازی بر مخفی کاری است و زمانی شما در پایان مأموریت رنک و منابع بیشتری دریافت می&zwnj;کنید که با مخفی کاری پیش رفته باشید. اما شاید جای سؤال باشد که این منابع چه استفاده ای در بازی دارد که به خاطر آن&zwnj;ها برای هر مأموریت وقت زیادی صرف شود. در پاسخ باید گفت که در TPP، گیم پلی تنها شامل مأموریت&zwnj;هایی که با اسنیک انجام می&zwnj;دهید نمی&zwnj;شود بلکه دو بخش تأثیر گذار دیگر نیز در گیم پلی وجود دارد که بدون توجه به آن&zwnj;ها پیشروی در بازی غیر ممکن است. اولین بخش MS یا همان پایگاه مادر است که باید به تجهیز آن بپردازید. بدون تجهیز و آپگرید کردن MS بسیاری از تجهیزات مورد نیاز در طول مأموریت&zwnj;ها در دسترس نخواهد بود. MS خود بسیار بزرگ است و رسیدگی به آن ضروری است به خصوص اگر بازی را به صورت آنلاین دنبال کنید امکان حمله به MS شما نیز وجود دارد بنابراین باید همواره به MS توجه داشته باشید. MS شامل بخش&zwnj;های مختلفی چون بخش پشتیبانی، پزشکی، مبازرات و &hellip; است که باید هر کدام از این بخش&zwnj;ها را نیز ارتقا دهید. ارتقا این بخش&zwnj;ها سبب می&zwnj;شود که بتوانید سلاح&zwnj;ها و تجهیزات جدیدی برای خود بسازید و این ارتقا در گرو این است که مأموریت&zwnj;ها خود را به گونه ای پیش ببرید که بتوانید تعدادی از سربازان دشمن را به MS منتقل کنید تا به نیروهای شما بپیوندند. مشاهده می&zwnj;کنید که چه قدر حساب شده بخش&zwnj;های مختلف بازی به یکدیگر پیوسته&zwnj;اند؟ در نتیجه بی توجهی به MS سبب عدم موفقیت در مأموریت&zwnj;ها می&zwnj;شود. اما بخش دیگر گیم پلی که دارای اهمیت است، مأموریت&zwnj;هایی است که سربازان شما انجام می&zwnj;دهند. شما به عنوان فرمانده MS این توانایی را دارید که به سربازانتان دستور دهید تا مأموریت&zwnj;ها خاصی را انجام دهند؛ برای مثال می&zwnj;توانید پیش از حضور در یک مأموریت سربازانتان را به منطقه اعزام کنید تا تجهیزات دشمن را نابود کنند و شما بتوانید با فراغ بال به انجام مأموریت بپردازید. پیروزی سربازانتان در این مأموریت&zwnj;ها نیز بستگی به ارتقا واحد آن&zwnj;ها در MS دارد و همانطور که می&zwnj;بیند سه بخش یاد شده کاملاً به یکدیگر پیوسته&zwnj;اند و باید همزمان به همه آن&zwnj;ها توجه کرد. بخش مأموریت&zwnj;های اصلی شامل مأموریت&zwnj;های داستانی و فرعی می&zwnj;شود که هر دو به یکدیگر وابسته&zwnj;اند؛ برای مثال زمانی که به منطقه آفریقا می&zwnj;روید برای اینکه بتوانید از دشمنان اطلاعات دریافت کنید باید ابتدا طی یک مأموریت فرعی یک مترجم بیابید و به MS منتقل کنید تا بعدها بتوانید سخنان دشمنان را متوجه شوید.

بهترین بخش اضافه شده به بازی را می&zwnj;توان قابلیت Buddy دانست که به وسیله آن می&zwnj;توانید یک همراه را با خود به مأموریت ببرید.

از سوی دیگر بسیاری از وقایعی که در برخی از مأموریت&zwnj;های فرعی رقم می&zwnj;خورند در روند اصلی داستان دخیل&zwnj;اند و برخی از مأموریت&zwnj;های فرعی حکم یک مأموریت اصلی را دارند هر چند برخی از مأموریت&zwnj;های فرعی کمی دچار تکرار شده&zwnj;اند ولی ارزش انجام آن&zwnj;ها آن قدر بالا است که این مسائل تاثیری در آن ندارد. نبردهای تن به تن یا CQC، بیهوش کرد دشمنان یا فرستادن آن&zwnj;ها به MS از جمله قابلیت&zwnj;های شما در بخش گیم پلی است. انجام یک مأموریت مخفیانه بدون تجهیزات مناسب امکان پذیر نیست و از این رو، TPP دارای یک سیستم فوق العاده ساخت سلاح است. با انجام هر مأموریت و مطابق نحوه عملکردتان در مأموریت، ساخت برخی از سلاح&zwnj;ها برای شما ممکن می&zwnj;شود که البته ساخت هر کدام از آن&zwnj;ها نیازمند موارد مختلفی چون ارتقا تیم&zwnj;های MS است. بنابراین اهمیت ارتقا MS در بخش تجهیزات نیز بالا است. یکی از مهم&zwnj;ترین تجهیزات بازی iDroid نام دارد که در واقع مقر فرماندهی شما در بازی و تمامی فعالیت&zwnj;ها خود را می&zwnj;توانید از طریق آن پیگیری کنید، از مشاهده نقشه گرفته تا ارتقا MS و انتخاب مأموریت&zwnj;ها. همین پیوستگی گیم پلی بازی است که آن را از تکراری شدن خارج نموده است. با پیشرفت در روند بازی، تجهیزات بیشتری برای اسنیک در دسترس خواهد بود که شرایط انجام مأموریت&zwnj;ها را برای وی آسان تر می&zwnj;کند اما بهترین بخش اضافه شده به بازی را می&zwnj;توان قابلیت Buddy دانست که به وسیله آن می&zwnj;توانید یک همراه را با خود به مأموریت ببرید. به طور کلی ۴ همراه در بازی با نام&zwnj;های D-Horse، D-Dog، D-Walker و Quiet وجود دارند که هر کدام از آن&zwnj;ها دارای قابلیت&zwnj;های مختلف و هم چنین تجهیزات به خصوصی هستند. هوش مصنوعی بالای این همراهان باعث شده تا بازی همانند یک عنوان Co-Op به نظر بیاید. هر چه قدر از این همراهان بیشتر استفاده کنید، سطح آن&zwnj;ها بالاتر می&zwnj;رود و تجهیزات بیشتر و بهتری برای آن&zwnj;ها در دسترس خواهد بود. البته استفاده به جا و مناسب از آن&zwnj;ها کاملاً بستگی به تاکتیک و استراتژی شما دارد و ممکن است با یک فرمان اشتباه باعث شکست مأموریت شوید.
همچنین هوش مصنوعی دشمنان نیز مثال زدنی است. هر چند در بازی درجه سختی مشخصی وجود ندارد اما اگر وارد مأموریت&zwnj;هایی شوید که اشاره شده سطح بالاتری دارند، مسلماً متوجه هوش مصنوعی بالای دشمنان می&zwnj;شوید. کوچک&zwnj;ترین حرکت نا مناسب سبب می&zwnj;شود که دشمنان به حضور شما در منطقه شک کنند و بلافاصله به یکدیگر خبر دهند تا شروع به جست و جوی محیط کنند. هر چند در این مواقع قابلیتی به نام Reflux Mode زمان را به حالت آهسته در می&zwnj;آورد تا بتوانید دشمن را پیش از اینکه همگان را متوجه حضورتان کند، از میان بردارید اما اگر به دنبال یک مخفی کاری اصیل هستید، می&zwnj;توانید با غیر فعال کردن این قابلیت، یک تجربه فوق العاده را برای خود رقم بزنید. اگر هم تصور می&zwnj;کنید که با یک بار رفتن مرحله و مشخص شدن محل دشمنان می&zwnj;توانید با انجام دادن مجدد مأموریت، دشمنان را در مکان&zwnj;های از پیش تعیین شده از سر راه بر دارید، سخت در اشتباه اید. با هر بار انجام دوباره مأموریت، محل دشمنان و حتی مسیری که طی می&zwnj;کنند، تغییر می&zwnj;کند و حتی رفتاری که انجام می&zwnj;دادند نیز، دچار تغییر می&zwnj;شود؛ برای مثال ممکن است پیش از شروع مجدد مأموریت یک سرباز در حال سیگار کشیدن باشد اما در انجام مجدد مأموریت، او را در حال دیده بانی در برج دیده بانی مشاهده کنید. گیم پلی TPP تنها بخشی از بازی است که گرفتن ایراد از آن بسیار سخت است زیرا جهان آزاد شدن این عنوان نه تنها باعث ضعف آن نشده بلکه موجب تکامل روند گیم پلی گشته است.

گرافیک TPP بدون شک یکی از بهینه&zwnj;ترین گرافیک&zwnj;هایی است که تا کنون پردازش شده است. بازی به قدری بهینه طراحی شده که کوچک&zwnj;ترین افت فریمی در روند بازی دیده نمی&zwnj;شود.

در کنار این موارد نباید از گرافیک این عنوان که به لطف موتور Fox Engine پردازش شده است، چشم پوشی کرد. گرافیک TPP بدون شک یکی از بهینه&zwnj;ترین گرافیک&zwnj;هایی است که تا کنون پردازش شده است. بازی به قدری بهینه طراحی شده که کوچک&zwnj;ترین افت فریمی در روند بازی دیده نمی&zwnj;شود. گرافیک TPP را نمی&zwnj;توان یک گرافیک کاملاً نسل هشتمی دانست بلکه این عنوان از ابتدا قرار بوده که بر روی کنسول&zwnj;های نسل هفتم عرضه شود و بعدها نسخه&zwnj;های نسل هشتمی نیز به آن اضافه شده است. با این حال گرافیک TPP را می&zwnj;توان یکی از بهترین گرافیک&zwnj;های میان نسلی دانست. طراحی محیط بازی بی نظیر است و شما را کاملاً تحت تأثیر قرار می&zwnj;دهد. Yoji Shinkawa، یار همیشگی کوجیما در سری Metal Gear، بار دیگر در این نسخه هنر طراحی محیطی و شخصیت&zwnj;های خود را نشان می&zwnj;دهد. طراحی نسخه جدیدی از سلاح Metal Gear که در این بازی حضور دارد، بسیار زیبا است و به عظمت این سلاح کمک شایانی کرده است. از سوی دیگر نمی&zwnj;توان به طراحی عالی تجهیزات و شخصیت&zwnj;های اشاره نکرد. طراحی سلاح&zwnj;های بازی نیز خارق العاده است و به کوچک&zwnj;ترین جزئیات در آن&zwnj;ها دقت شده است.
از سوی دیگر نور پردازی و سایه زنی بازی نیز یکی دیگر از نقاط قوت آن است. کوجیما و تیمش در این عنوان، دست به یک تکنیک جدید در نورپردازی زده&zwnj;اند به نحوی که زمانی که مستقیم به منبع نور می&zwnj;نگرید، زوایه دید شما کم می&zwnj;شود و زمانی که به مکان دیگری می&zwnj;نگرید، بار دیگر به قدرت طبیعی بینایی خود دست می&zwnj;یابید. سایه&zwnj;ها نیز در بازی مدام در حال تغییر اند چرا که زمان در بازی تأثیر گذار است و با گذر زمان، اندازه و مکان سایه اجسام نیز تغییر می&zwnj;کند. طراحی انیمیشن&zwnj;های شخصیت&zwnj;ها به ویژه اسنیک و همراهنش، فوق العاده است. انیمیشن&zwnj;های اسنیک به قدری پویا و روان طراحی شده&zwnj;اند که به هیچ عنوان حس غیر طبیعی بودن کنترل وی به شما دست نمی&zwnj;دهد. استفاده از تکنیک موشن کپچر و استفاده از بدل کاران حرفه ای برای ضبط صحنه&zwnj;های اکشن بازی، به کیفیت بالای آن کمک کرده است. از سوی دیگر انیمیشن&zwnj;های منحصر به فردی نیز برای هر یک از ۴ همراه اسنیک طراحی شده است که نشان از وسواس بالای تیم سازنده دارد. هر یک از محیط&zwnj;های بازی دارای طراحی به خصوصی هستند که آن&zwnj;ها را از یکدیگر متمایز می&zwnj;کند. حتی بافت منطقه&zwnj;هایی که برای مأموریت به آن&zwnj;ها می&zwnj;روید به ویژه در بخش آفریقا، با یکدیگر تفاوت دارند برای مثال ممکن است در یک بخش از آفریقا شاهد زمین&zwnj;های گل آلود باشید اما در قسمتی دیگر وارد یک معدن در دل کوه شوید. همین گستردگی محیط و پردازش بی نقص آن است که کیفیت بازی را در حیطه گرافیگ بالا برده و باعث شده تا این بخش نیز همانند بخش&zwnj;های دیگر در سطح بالایی باشد.

طراحی انیمیشن&zwnj;های شخصیت&zwnj;ها به ویژه اسنیک و همراهان وی، فوق العاده است. انیمیشن&zwnj;های اسنیک به قدری پویا و روان طراحی شده&zwnj;اند که به هیچ عنوان حس غیر طبیعی بودن کنترل وی به شما دست نمی&zwnj;دهد.

همان طور که در ابتدای مقاله نیز ذکر شد، بازی از لحاظ صداگذاری چیزی کم ندارد. شاید کم صحبت کردن شخصیت اسنیک برای بازیکنان آزار دهنده باشد اما همان دیالوگ&zwnj;های کم نیز توسط ساترلند به بهترین شکل ممکن ادا شده&zwnj;اند و عدم حضور دیوید هیتر چندان احساس نمی&zwnj;شود. تروی بکیر و رابین اتکین دانز که به ترتیب در نقش Ocelot و Miller سخن گفته&zwnj;اند نیز، در کار خود کاملاً موفق بوده&zwnj;اند و تنش این دو در طول داستان به خوبی از آب در آمده است. سری Metal Gear همواره به دارا بودن موسیقی متن قوی مشهور بوده است و این نسخه نیز از این قاعده مستثنا نیست. هر چند به علت کاهش تعداد کات سین&zwnj;ها، موسیقی&zwnj;ها کمتری نیز برای این نسخه ساخته شده است اما همین تعداد نیز واقعاً گوش نواز هستند.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آموزش گام به گام اتوکد بصورت فایل PDF</title>
<link>https://click01.loxblog.com/آموزش-گام-به-گام-اتوکد-بصورت-فایل-pdf</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/آموزش-گام-به-گام-اتوکد-بصورت-فایل-pdf</guid>

<description><![CDATA[

دانلود]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فابل آموزشی(PDF) نرم افزار  Excel 2010</title>
<link>https://click01.loxblog.com/فابل-آموزشیpdf-نرم-افزار-excel-2010</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/فابل-آموزشیpdf-نرم-افزار-excel-2010</guid>

<description><![CDATA[
زحمات زیادی برای این فابل آموزشی توسط مهندس سعید فعال کشیده شده است.
دانلود از طریق لینک مستقیم
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>American Sniper (تک‌تیرانداز آمریکایی)</title>
<link>https://click01.loxblog.com/american-sniper-تکتیرانداز-آمریکایی</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/american-sniper-تکتیرانداز-آمریکایی</guid>

<description><![CDATA[
کارگردان :  Clint Eastwood
نویسنده :  Jason Hall
بازیگران :  Bradley Cooper, Sienna Miller, Luke Grimes
برگرفته از کتاب "تک&zwnj;تیرانداز آمریکایی" به قلم: کریس کایل
هزینه تولید: نامشخص
محصول کشور: ایالات متحده آمریکا
کمپانی توزیع کننده: Warner Bros
خلاصه داستان : تک تیرانداز امریکایی در رابطه با داستان واقعی "کریس کایل" سرباز نیروی دریایی امریکا که توانست تبدیل به ماشین آدم کشی ارتش امریکا شده و رکورد بیشترین کشتن دشمنان در جنگ بعنوان یک اسنایپر امریکایی را از آن خود کند و...
&nbsp;

&laquo;تک تيرانداز آمريکایی/American Sniper&raquo;، کلينت ايستوود را از شر اِدباری که به جان چند فيلم اخيرش افتاده بود رها کرد. اين فيلم که جسته و گريخته بر اساس زندگی واقعی سرباز تقدير شده جنگ عراق، کريس کايل، ساخته شده نه تنها نماينده بهترين کار ايستوود بعد از فيلم اسکاریاش، &laquo;عزيز ميليون دلاری/Million Dollar Baby&raquo;، است بلکه نمايانگر بهترين بازی نامزد اسکار (دو بار)، بردلی کوپر، بعد از مدت&zwnj;ها است. از او در اين فيلم خواسته شده تا از تمام نقش&zwnj;های قبلی&zwnj;اش تا آنجا که می&zwnj;تواند دور شود (و [اتفاقاً] موفق هم بوده است). اين فيلم نفس گير (از جهات مختلف) يادآور دو فيلم جنگی اخير: &laquo;قفسه درد / The Hurt Locker&raquo; کاترين بيگلو و &laquo;برادران / Brothers&raquo; جيم شريدان است. گرچه &laquo;تک تيرانداز آمريکایی&raquo; در قالب تريلر عرضه شده، اما از چنان فحوای دراماتيک قدرتمندی برخوردار است که به خوبی شخصيت&zwnj;ها را تغذيه می&zwnj;کند. و مثل هميشه حضور افراد بسيار شناخته شده در يک فيلم منجر به تنش و تعليق بيشتری می&zwnj;شود چون به سرنوشت افرادی که در رويدادها نقش دارند علاقمند هستيم. 
کايل، که در دهه ۲۰۰۰ چهار بار به عراق اعزام شده است، ۱۶۰ قتل را به نام خود ثبت کرده است- اين يعنی آماری بيش از هر تک تيرانداز آمريکایی ديگر. فيلم با سکانس قدرتمندی در خيابان&zwnj;های شهر کوچکی در نزديکی ناصريه عراق در مارس ۲۰۰۳ در طول اولين حمله آمريکا به عراق شروع می&zwnj;شود. کايل روی بام ساختمانی مشرف به خيابانی متروک موضع گرفته است. با نزديک شدن نيروهای آمريکایی از يک جهت، زنی به همراه پسرش در صحنه ظاهر می&zwnj;شوند. کايل که زن را در تيررس دارد متوجه می&zwnj;شود که او چيزی شبيه به نارنجک را به پسرک می&zwnj;دهد. کايل بايد تصميم بگيرد: شليک کند و ريسک کشتن کودک بی&zwnj;گناهی را به جان بخرد (فرماندهاش به او هشدار می&zwnj;دهد: &laquo;اگر اشتباه کنی کبابت می&zwnj;کنند- به ليونوورث تبعيدت خواهند کرد&raquo;) يا شليک نکند و ريسک فاجعه را به جان بخرد. اين اصلاً تصميم آسانی نيست و ايستوود ما را در انتخاب کايل همدست می&zwnj;کند. 
اين صحنه به سان بسياری از صحنههای ديگر فيلم در مقايسه با همتای واقعی&zwnj;اش دچار قلب شده است تا هيجان&zwnj;انگيزتر شود. در نسخه واقعی اين ماجرا که در بيوگرافی خود کايل نوشته شده خبری از کودک نيست و فقط پای يک زن در ميان است. &laquo;تک تيرانداز آمريکایی&raquo; در چندين نمونه بازی خطرناکی با حقايق می&zwnj;کند تا فيلم را برای بيننده متقاعد کننده تر کند. برای کايل دشمنی به نام مصطفی (با بازی سامی شيخ) تراشيده می&zwnj;شود و در چندين مورد اين دو در بحبوحه جنگ به فکر نبرد تن به تن خود هستند. من با دور شدن از وقايع تاريخی ثبت شده در يک فيلم غيرمستند مشکلی ندارم و بيشتر تغييرات &laquo;تک تيرانداز آمريکایی&raquo; در بستر اين فيلم جواب می&zwnj;دهند. 
بعد از سکانس ابتدایی با مجموعه ای از فلاش بک&zwnj;ها روبرو می&zwnj;شويم که ۲۵ سال را تقريباً در مدت ۲۵ دقيقه نمايش می&zwnj;دهند. دقايقی کوتاه را صرف تماشای کودکی کايل می&zwnj;کنيم، با او در دوران آموزشی، وقتی که ياد می&zwnj;گيرد چگونه سرباز يگان ويژه نيروی دريایی آمريکا بشود (همش منتظريم آر لی آرمی[۱] روی صحنه ظاهر شود)، همراه می&zwnj;شويم، با همسرش تايا (با بازی سيهنا ميلر) آشنا می&zwnj;شويم، تغييرات فرهنگی اساسی ناشی از يازده سپتامبر را تجربه می&zwnj;کنيم و بالاخره با او به عراق اعزام می&zwnj;شويم. قتلی که آن روز در نزديکی ناصريه انجام می&zwnj;دهد نخستين قتلش است و تا آخرين قتل کلی فاصله دارد. او طی سال&zwnj;ها زندگي در اين کشور جنگ زده در بسياری از عمليات&zwnj;های مهم شرکت می&zwnj;کند و توسط شورشی&zwnj;ها به &laquo;شيطان رمادی&raquo; و توسط همرزمانش به &laquo;افسانه&raquo; ملقب می&zwnj;شود. 
بدون نياز به دوربين&zwnj;های در دست لرزان، ايستوود ما را کشان کشان تا پای آشوب جنگ می&zwnj;برد- شاهدش هم اين است که يک کارگردان توانمند می&zwnj;تواند عصاره جنگ را بدون ترک سه پايه دوربينش به تصوير بکشد. ۱۱۰ دقيقه نخست &laquo;تک تيرانداز آمريکایی&raquo; نشان دهنده سينمایی استادانه است- فيلمی محکم، هوشمندانه و مهيب. متأسفانه فيلم در طول ۲۰ دقيقه نهایی، وقتی که سعی می&zwnj;کند تا دنده عوض کند و درونمايهای را نشان دهد که فيلم&zwnj;های ديگر (مانند &laquo;متولد چهارم جولای / Born on the Fourth of July&raquo; اوليور استون و &laquo;برادران&raquo; جيم شريدان) بهتر نشان داده&zwnj;اند، دچار وقفه می&zwnj;شود. به هر حال، پايان پاداوج فيلم درهم و برهم تر از بد است و نمی&zwnj;تواند قدرت شروع فيلم را احيا کند. 
&laquo;تک تيرانداز آمريکایی&raquo; به مدت ۱۳۴ دقيقه برای تماشای بردلی کوپر خيلی زياد است. اگر بازی کوپر در &laquo;نور امید/ Silver Linings Playbook&raquo; و &laquo;کلاهبرداری آمريکایی/ American Hustle&raquo; را خوب بخوانيم، کار او در اين فيلم بهترين است. اين نخستين نقش استحاله شده او است-نقشی که او را از منطقه راحتی خارج می&zwnj;کند. هنگام نوشتن اين نقد هنوز معلوم نيست که آکادمی او را شايسته نامزدی می&zwnj;داند يا خير اما کمی بعيد به نظر می&zwnj;رسد که نقش او، که شامل خصوصياتی مانند مردسالاری، ترحم و بی کفايتی است، امسال کانديد شود. سيهنا ميلر، نه چندان معروف، در نقش نور و عشق زندگی کايل ظاهر می&zwnj;شود و تمام تلاش خود را می&zwnj;کند تا تايا را به چيزی فراتر از يک همسر پشتيبان اما ترک شده کليشه ای تبديل کند. 
&laquo;تک تيرانداز آمريکایی&raquo; برايمان موعظه سياسي نمی&zwnj;کند. گرچه کتاب کايل پر است از صحنه های ميهن پرستی، که برخی از آن&zwnj;ها به تصوير تبديل شده&zwnj;اند، اما هرگز احساس نمی&zwnj;کنيم که با يک پروپاگاندای بيش از ناسيوناليستی طرف شده ايم. همچنين در فيلم خبری از نمايش احساسات ضد آمريکایی نيست. فيلم کاری به درستی و غلطی جنگ ندارد و در عوض روی تلاش اين مردان در سنگرها تمرکز می&zwnj;کند. اين فيلم درباره زندگی، مشکلات و اهريمن&zwnj;هایی است که بايد در زمان جنگ و بعد از برگشتن به خانه شکست دهند. ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>The Boy Next Door (پسر همسايه)</title>
<link>https://click01.loxblog.com/the-boy-next-door-پسر-همسايه</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/the-boy-next-door-پسر-همسايه</guid>

<description><![CDATA[
کارگردان :  Rob Cohen
نویسنده :  Barbara Curry
بازیگران :  Jennifer Lopez, Ryan Guzman, Kristin Chenoweth
هزینه تولید: ۴ میلیون دلار
محصول کشور: ایالات متحده آمریکا
کمپانی توزیع کننده: Universal Pictures
خلاصه داستان : یک معلمی به نام کلیر به تازگی به دلیل اینکه همسرش به وی خیانت کرده از او جدا شده و اوضاع مناسب روحی ندارد. در این حین یک همسایه جدید جوان به نام نوح به عنوان همسایه در کنار منزل او اقامت می کند و خیلی طول نمی کشد تا کلیر از این پسر جوان خوشش بیاید اما...
&nbsp;

در پاراگراف يکی مانده به آخر اين نقد مطالبی درج شده که ممکن است داستان فيلم را لو دهند.
اصلاً قصد ندارم نويسنده فيلمنامه، باربارا کری، را بابت افتضاح مضحکی که &laquo;پسر همسايه/The boy Next Door&raquo; از آب درآمده سرزنش کنم. از اينها گذشته همه میدانيم که هاليوود چطور کار میکند. شايد اصلاً فيلمی که روی پرده میبينيم نماينده آنچه خانم کری نوشته، نباشد. شايد فيلمنامه او تريلر اروتيک جدی با کاراکترهای واقعی، ديالوگهای کوتاه و پر از تنش بوده است. در اين صورت، بی شک لياقت او خيلی بيشتر از قرار گرفتن اسمش در ميان عوامل اين فيلم آبکی بوده است. اما حتی اگر &laquo;پسر همسايه&raquo; نمايش وفادارانهای از آن چه خانم کاری روی صفحه آورده باشد، فيلم آن قدر مشکلات دارد که سرزنش زيادی متوجه نويسنده نمیشود. اين فيلم کارگردانی بدی دارد، تدوین ضعيفی دارد و برخی از بدترين بازی های يک فيلم تجاری دم دستی را میتوان در آن ديد.
هاليوود ديگر نمیداند چطور تريلرهای اروتيک بسازد و وقتی هم اين کار را میکند حاصل کار اغلب اوقات چيزی در مايههای &laquo;پسر همسايه&raquo; از کار در میآيد. گرچه فيلم درجه R گرفته ، ولی به نظر می&zwnj;رسد که برای مخاطب PG-13 ساخته شده است. اروتيک میخواهيد؟ بنشينيد &laquo;گرمای بدن/Body Heat&raquo;، &laquo;غريزه اصلی/ Basic Instinct&raquo; و فيلمهای آدرين لين تماشا کنيد. (داستان فيلم قرابت زيادی به فيلم &laquo;جذابيت کشنده / Fatal Attraction&raquo; آدرين لين منتها اينجا قربانی زن است نه مرد). در &laquo;پسر همسايه&raquo;، صحنه س*ک*س طوری فيلمبرداری شده است که مواجهه را به حداقل برساند. پوشاندن سينه با دست و کاتهای سريع بسيار ديده میشوند. به اين نمی گويند س*ک*سی. مثل اين میماند که در کلاس تدوین فيلمی شرکت کردهايم که در آن به ما ياد داده میشود چگونه وقتی هنرپيشه زن هيچ تماس جنسی از طريق بدن عريان خود برقرار نمیکند يک صحنه س*ک*سی را به هم بچسبانيم. گرچه نبود عريانی را در اين صحنه میتوان توجيه کرد، اما عريانی که بعداً در فيلم رخ میدهد (در صحنهای که خبری از جنيفر لوپز نيست) بيخود و بی&zwnj;فايده است و اين کار را بدتر میکند.
مشکلات تازه از اين صحنه س*ک*سی سمبل شده شروع میشوند. هيچ چيزی شبيه به تنش اروتيک بين لوپز، که نقش معلم چهل و خردهای سالهای به نام کلر پترسون را بازی می کند، و دانش آموز تقريباً ۲۰ سالهای به نام نوح سندبورن (با بازی رايان گازمن) که شبی را با لوپز میگذراند، ديده نمیشود. شايد عوامل فيلم نگران اين اختلاف سنی بودهاند چون گازمن را انتخاب کردهاند که در زمان ساخت فيلم ۲۷ ساله بوده و هرکاری کرده اند تا او را بزرگتر جلوه دهند. اين باعث به وجود آمدن نوعی تعليق ناباوری شده است که به راحتی نمی توان آن را ناديده گرفت. به نظر میرسد که دليل انتخاب گازمن بيشتر ظاهر محصلانه او بوده تا توانایی های بازيگریاش. او ظاهر خوبی دارد اما دامنهاش محدود است. او برای انتقال عواطفش تا میتواند دندان قروچه و غرغر میکند. در عين حال، به نظر میرسد که انگار لوپز فوت و فن بازيگری را فراموش کرده است. او نيز همچون گازمن ظاهر خيلی خوبی دارد ما به نظر کيلومترها از بازی فوق العادهای که در فيلم &laquo;خارج از ديد/Out of Sight&raquo; ارائه داده فاصله گرفته است.
موضوع فيلم- عواقب رابطه جنسی بين يک معلم و دانش آموز وقتی که پسرک عاشق زن میشود- تقريباً در سراسر عرصه درسهای اخلاقی فيلم به چشم میخورد. اين مانع از اين نمیشود که راب کوئن، کارگردان (سازنده نخستين فيلم از مجموعه فيلمهای &laquo;سريع و خشن / The Fast and the Furious&raquo;)، از تکنيک سياه و سفيد استفاده نکند. او دست به هر کاری میزند تا از لوپز چهرهای دوست داشتنی و مهربان ارائه دهد- زن سخاوتمندی که در لحظهای مرتکب اشتباه میشود. از سوی ديگر، نوح تجسمی از شيطان است- انسان روانی که معلمش (و دوست مادرش) را تحريک میکند و بعد از هر ابزاری شامل اخاذی و قتل برای کنار خود نگه داشتن او استفاده میکند.
بسيار خب، &laquo;پسر همسايه&raquo; علاقهای ندارد که نگاهی هوشمندانه و جدی به مساله عقده جنسی داشته باشد. بلکه فقط میخواهد يک تريلر آبگوشتی باشد. فيلم بارها با در نظر گرفتن بينندههايش در مقام بچههای کودکستانی به آنها توهين میکند. در يک صحنه، يکی از بازيگران وسط يکی از راهروهای دبيرستان چنان خشمگين میشود که نه تنها ناظم مدرسه را میزند بلکه دانش آموز ديگری را به قدری بد کتک می&zwnj;زند که جمجمهاش میشکند. با اين حال، گرچه ضارب از نظر قانونی يک فرد بالغ به شمار میآيد اما هيچ خبری از دخالت پليس نمیشود. کمی بعدتر، يه بابایی فکر میکند که پاک کردن فايل ويدئویی از يک کامپيوتر باعث از بين رفتن آن برای هميشه میشود (حتی اگر وجود بک آپ را ناديده بگيريم، بايد بدانيم که فايل delete شده را میتوان بازيابی کرد). و البته قاتلها هميشه فيلم جنايتهای خود را داخل فولدرهای قابل شناسایی در کامپيوتری که حتی رمز عبور ندارد نگهداری میکنند. جزئياتی نظير اينها باعث می شوند که فکر کنيم نکند &laquo;پسر همسايه&raquo; پارودی زيرکانه و مرموزانهای از اين ژانر است [و ما بی خبريم]. چون واقعاً نمی توانيم باور کنيم که يک فيلم تا اين حد احمقانه باشد. متأسفانه، مدام نگرانم که مبادا اين حرفها اعتبار زيادی برای اين فيلم بياورند.
در آخر بايد بگويم که &laquo;پسر همسايه&raquo; سراسر نااميد کننده است. تماشای گنديدن يک ايده رسيده مايه تاسف است. تماشای مسخره بازی های بازيگر فرضاً با استعدادی که در فيلم مسخرهای بازی کرده که حتی هنرپيشه های دائمی فيلم های ترسناک دهه ۱۹۸۰ را آشفته میکند ناميد کننده است. و تماشای آدم شرير جذابی که فکر میکند در فيلم اکشن بازی میکند و بايد چند بار کشته شود تا واقعاً بميرد مضحک است.
هیییی، اما الان ژانويه است و &laquo;پسر همسايه&raquo; همان چيزی است که در اين ماه انتظار ديدنش میرود. تنها چيزی که در اين تفرج حال به هم زن جايش خالی است، حضور نيکلاس کيج است، اما باور بفرماييد که نقشی برای ايشان در اين فيلم وجود نداشته !!! محصولات بهتری از اين فيلم هر هفته وارد شبکه نمايش خانگی میشوند اما حدس می زنم يکی اين وسط فکر میکرده که اسم جنيفر لوپز میتواند فروش خوبی در گيشه ايجاد کند. &laquo;پسر همسايه&raquo; را چه رفراندومی برای قدرت جذابيت او فرض کنيم يا نکنيم، اين فيلم آيينه ای از نوع نقشهایی است که اين روزها به وی پيشنهاد میشوند، چون هيچ بازيگر با عزت نفسی حاضر نمی شود با وجود پيشنهاد ديگر در چنين فيلمی حاضر شود.
&nbsp;
&nbsp;
اختصاصی نقد فارسی
مترجم: محمدرضا سیلاوی]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پدیده ای به اسم Clash of Clans</title>
<link>https://click01.loxblog.com/پدیده-ای-به-اسم-clash-of-clans</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/پدیده-ای-به-اسم-clash-of-clans</guid>

<description><![CDATA[

دنبال یک بازی فوق العاده در دنیای چند نفره میگردید؟ خب توی اسمارت فون هاتون دنبال همچین چیزی نمیگردید؟ اگر دنبال یک بازی بسیار خوب در این پلتفرم هستید انتخاب شما چیزی نیست Clash of Clans ساخته استودیو فنلاندی Super Cell با یک محیط فوق العاده برای شما لحظات نابی را رقم میزند. ساخت یک بازی درگیر کننده انلاین بسیار سخت هست, و بیشتر بازی ها موفق نمیشوند تا نظر همه را جلب کنند. کاری که Clash of Clans انجام داده بسیار ستودنی هست به طوری که بعد از آشنایی اولیه با بازی چنان درگیر کننده میشود که به این راحتی از آن دل نمیکنید! شما برای بازی در مراحل ابتدایی آموزش های لازم رو میبینید و اینکه هر بازیباز هم برای خود یک قبیله دارد. روزانه افراد زیادی برای مبارزه و دست و پنجه نرم کردن با بقیه افراد از سایر نقاط جهان وارد مبارزه میشوند و قبیله یکدیگر را برای کسب منابع نابود میکنند. شما هم میتونید با همین کار تروفی خود را بالا برده و اسم خود را در لیست برترین بازی کننده های این عنوان خوش ساخت ثبت کنید. از نکات جالب توجه به کاری که سازنده انجام داده درمورد فصل ها هست, طوری که در هر فصل با همان پوشش منطقه شما پوشش داده میشود , به صورت واضح تر میشود گفت که به عنوان مثال در فصل زمستان منطقه شما و بقیه افراد پوشش یخ زده به خود میگیرد که به جذابیت بیشتر بازی هم کمک میکند.
 همیشه میگن بازی گیم پلی خوبی داشته باشه میتونه تا حدودی موفقیت بازی رو تضمین کنه&hellip; در Clash of Clans غیر از اینکه گیم پلی تا حدودی بازی رو جالب تر نمیکنه بلکه کامل ترین مفرح ترین بخش هست و کلا همه چیز بازی گیم پلی هست! شما یک قبیله دارید و در آن باید ساختمان ها , کارگر ها , نیرو هایتان را نگه دارید و همینطور ارتقا دهید. در اوایل شما در زمین تکه سنگ ها و درختانی مشاهده میکنید که با گسترش بیشتر ساختمان هایتان باید آن ها را از میان بردارید که در بعضی از آن ها Gem وجود دارد که درمورد Gem در پایین بیشتر توضیح داده میشود. اولین و مهم ترین بخش ساخت یک Town Hall هست که با ارتقا آن هر بار به یک سری قدرت های بیشتر دست پیدا میکنید. البته برای هر بار بالا بردن Level شما نیاز به پول بیشتری دارید ولی در عوض آن به شما اجازه استفاده از تجهیزات بیشتری را میدهد. 
در بازی شما از چند واحد خاص برای ارتقا مهارت , تهیه نیرو و این طور موارد استفاده میکنید که در همان اوایل با حمله به سایر قبایل و بدست آوردن پول میتوانید مخازن نگه دارنده و استخراج کننده پول را بسازید و آن ها را ارتقا بدهید, همینطور با ساخت خانه کارگر میتونید به ساختن ساختمان ها و ارتقا ان ها استفاده کنید در اینجا لازم هست در مورد واحد Gem که اصلی ترین بخش هست توضیح داده شود. در واقع Gem در همه جای بازی کاربرد دارد و باید در استفاده از آن دقت داشت. توصیه مهم درمورد مصرف Gem است و توصیه مهم این هست که بگذارید مقدار Gem های شما بالابرود و سومین کارگر خود را با آن از بخش فروشگاه بخرید تا بتوانید نیرو های بیشتری را ارتقا دهید. همینطور میشود از آن برای زود تر به پایان رسیدن زمان ساخت ساختمان ها استفاده کرد که زیاد توصیه نمیشود و همینطور برای خرید Shield هم میشود از آن استفاده کرد. بخش فروشگاه بازی شامل 6 بخش هست که 1 بخش آن به فروشگاه اصلی سایت سازنده برای خرید پولی Gem و طلا هست که زیاد توصیه نمیشود, بخش های دیگر شامل انواع نیرو ها و ساختمان ها هست که این بخش اول با محدودیت همراه هست ولی با بالا بردن Level ساختمان Town Hall خود میتوانید از قابلیت های بیشتر استفاده کنید. دیوار های دفاعی بازی هم در بخش فروشگاه قرار داد که میتوانید گزینه خوبی برای جلوگیری از حمله افراد به قبیله شما باشد و حداقل صدمه کمتری بخورید. با هر بار نابودی کامل منطقه شما به شما Shield داده میشود برای زمان مشخصی و همینطور بعد از حمله نیاز به ساخت دوباره ساختمان ها ندارید و فقط تنها چیزی که اتفاق میوفتد سرقت مخازن طلا و مواد استخراجی هست! باید توجه داشته باشید اگر برای مدت طولانی قصد بازی ندارید مخازن خود را خالی کرده و در جایگاه های نگه دارنده ای که درست کردید بریزید و این جایگاه ها را هم در جا های خاص بگذارید تا سریع به سرقت نرود. نیرو های حمله کننده شما هر با هر بار ارتقا ساخت نیرو بیشتر میشود&hellip; اول شما یک نیرو بربر دارید و بعد آرچر ها و غول ها و گابلین ها میشود که در همین نقد به صورت کامل به کاربرد آن ها اشاره میکنیم.   شما برای پول بیشتر و منابع به حمله به قبیله های دیگر نیاز دارید و این کار زیاد هم راحت نیست. با بالا رفتن Level شما افراد قدرت های بیشتری دارند و سرور بازی بصورت اتوماتیک افرادی که نزدیک به Level شما هستند برای برای مبارزه انتخاب میکند. همینطور برای گرفتن پول و مواد بیشتر به بخش آفلاین بازی سر بزنید که کنار همان بخش مولتی پلیر هست و هر مرحله جلو بروید مقدار بیشتری به شما طلا و مواد مورد نیاز تعلق میگیرد. نوع چینش مخازن و دیوار های شما بسیار مهم است و همینطور گذاشتن تیرانداز و بمب انداز از مهم ترین بخش های دفاعی شما میباشد به طوری که برای کمترین نابودی باید چینش خود را بسازید. اگر دقت کرده باشید در بالا اشاره شد در کنار ساختمان ها , یک سری درخت و تخته سنگ هایی وجود دارد که باید آن ها را توسط کارگر و پرداخت مقداری طلا نابود کنید تا جای بیشتر برای گسترش منطقه خود داشته باشید که در کنار این سنگ ها یک آیتم به اسم Castle Clan هست که با درست کردن دوباره آن و وارد کردن آن در قلمرو خود میتونید به کلن های دیگر ملحق بشید که اتفاقا کلن های ایرانی زیادی وجود دارد که هر چقدر مهارت خوبی داشته باشید هم کلن های بزرگ تر که فقط از طریق اینوایت بازیکن دعوت میکنند شما را هم به گروه خود دعوت کنند و همینطور یک سری کلن های دیگر هم برای همه باز هست و میشود داخل آن رفت. هدف از رفتن به این کلن ها درخواست نیرو موقع جنگ هست و همینطور سوالاتی که درمورد بازی دارید از قسمت Chat Box که بسیار عالی کار شده سوال کنید و همینطور درخواست Join شدن بدید و این Castle Clan هم قابل ارتقا هست. یک ساختمان مهم دیگری هست که درواقع آزمایشگاه نام دارد و در آن میتونید با ارتقا نیرو های حمله کننده میزان سلامتی بیشتر و قدرت تخریب بالاتر را بدست بیاورید.
در این قسمت نگاهی میندازیم به نیرو های حمله کننده به قبیله ها که بخش مهمی را تشکیل میدهد. شما نیرو هایتان در بخش هایی به اسم کمپ در همان قبیله نگه داری میکنید که با ارتقا آن نیرو بیشتری میتوانید در آن نگه دارید و همینطور ساختمان ساخت نیرو هم با ارتقا به لول های بالاتر افراد قدرتمند تری را برای انتخاب شما قرار میدهد تا از آن برای حمله استفاده کنید.
بربر ها : اولین نیرو حمله کننده که بیشتر به صورت گروهی وارد منطقه حریف میشوند و شروع به نابودی قسمت های مختلف میکنند. این نیرو ها همه قسمت های نقشه را با خاک یکسان میکنند و درمقابل نیرو های بمب انداز ضعیف هستند.
تیرانداز ها : این گروه سلامتی کمتری نسبت به بربر دارند ولی گروهی قدرت بیشتری دارند و از دور با تیروکمان هدفشان را نابود میکنند و همینطور قابلیت پرش از روی دیوار های دفاعی دشمن را هم دارند.
گابلین ها : این موجودات سبز زنگ سرعت فوق العاده بالایی در نابود کردن مخازن طلا دارند و از آن بیشتر به عنوان سریعتر کردن روند سرقت مخازن استفاده میکنند.
جاینت ها : نیرو های قوی هیکل که سرعت کمی دارند ولی هدف آن ها فقط برج های دفاعی دشمن هست و همینطور بمب اندازه ها که به خاطر میزان سلامتی بالا مدت زیادی توجه نیرو های دفاعی دشمن را به خود جلب میکند.  Wall breaker ها : این گروه اسکلت هایی هستند دست خود بمب دارند. این گروه هیچ نوع سلامتی و قابلیت جنگی بزرگی ندارند ولی تخصص بسیار زیادی در از بین بردن دیوار دفاعی مستحکم دشمن دارند و راه را برای بربر ها و جاینت ها باز میکنند.
 بالن ها : این گروه از بالا حمله میکنند و اغلب از دست حمله های نیرو دفاعی در امان هستند و قدرت بالایی هم دارند البته اگر نیرو های ضد هوایی وجود داشته باشد این بالن ها زمان زیادی دوام نمیاورند.  اژدها : این گروه سرسخت ترین و قوی ترین بخش بازی محسوب میشوند و تقریبا همه چی را میتوانند نابود کنند و تنها نکته منفی آن ها گرفتن جای زیاد بین نیرو های کمپ شما است.
Wizard ها :این گروه نیرو بالایی در نابودی دارند و اگر گروهی از آن ها را داشته باشید میتوانید در کنار اژدها قبیله مورد نظر را منفجر کنید!  Healer : این گروه حمله نمیکنند بلکه به عنوان نیروی کمکی استفاده میشوند و باعث بالارفتن یا بازیابی سلامتی نیرو های صدمه دیده میشوند و این گروه هم به مانند بالن ها توسط نیرو ضد هوایی سریع نابود میشود.
Minion ها : این گروه ترکیبی از بربر ها و تیر انداز ها هستند و البته با قابلیت پرواز که هر چیزی را ببینند نابود میکنند.  P.E.K.K.A :این نیرو بسیار قدرتمند هست به مانند اژدها ! البته زمان ساخت آن ها بسیار طولانی است و بیشتر در مبارزه های بزرگ و قبیله هایی از سیستم دفاعی قدرتمند دارند استفاده میشود.
Hog rider : این گروه به مانند جاینت ها به دیوار های دفاعی دشمن حمله میکنند و تنها تفاوت آن ها با جاینت ها قابلیت پرش از دیوار های اصلی دشمن هست که میتوانند خود را وارد منطقه دشمن کرده و بمب انداز ها را به راحتی نابود کنند.
Valkryrie : این گروه از قابلیت بالایی در نابودی برخورد هست و اگر از آن ها بدرستی استفاده کنید یک نیروی پشتیبانی قوی در کنار بقیه نیرو ها به شمار میرود.
Golem ها : در واقع یکی دیگر از قوی ترین گروه مبارز این گروه هستند که جان بیشتری نسبت به بقیه دارند.
Witch ها : جادوگرانی که قدرت خاصی دارند! با احضار آن ها میتوانید شاهد باشید تا موقعی که زنده هستند برای شما نیرو میسازند و این نیرو ها اسکلت هایی هستند که از زمین بیرون میاید.
 کیفیت سرور ها بسیار عالی هست بخصوص برای ما ایرانی ها که از اینترنت بسیار با کیفیتی استفاده میکینیم! به هیچ عنوان شاهد تاخیر و این موارد نیستید و برای کسانی که از اینترنت حجمی استفاده میکنند باید گفت زیاد مصرف بالایی ندارد. در کل سرور های بازی عالی هستند و هیچ مشکلی ندارد و با همه اپراتور هایی که از شبکه اینترنت استفاده میکنند قابل استفاده هست. یکی از مزیت های خوب سرور های بازی داون نبودنش هست و همیشه در دسترس و قابل استفاده میباشد. تا کنون چند ورژن مختلف از این بازی برای دو سیستم عامل IOS و Android منتشر شده که با اومدن جدیدترین ورژن نسخه قبلی غیر فعال میشه و باید نسخه جدید را دانلود کرده و نصب کنید که بعضا بخاطر اپدیت های کوتاه در Farm کردن مشکل ایجاد میکند, البته زیاد جلوی بازیباز را نمیگیرد این مورد و جزو نکات ریز حساب میشود.  گرافیک بازی هم بسیار زیبا و دیدنی هست به شکلی که رنگ بندی و تنوع بالای آن قابل تحسین است. به شکل زیبایی مبارزات و انیمیشن ها شکل گرفته و برای یک بازی انلاین با این وسعت عالی هست و همینطور کار سازنده در خلق یک همچین چیزی جای تحسین دارد و این بخش از نظر نویسنده این بخش برترین بخش به مانند گیم پلی هست.
صداگذاری و موسیقی هم شامل یک سری آیتم خاص هست و زیاد نیستند با این حال هیچ موقع از کیفیت و جذابیت آن کاسته نمیشود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بهترین فیلم‌های 2014</title>
<link>https://click01.loxblog.com/بهترین-فیلمهای-2014</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/بهترین-فیلمهای-2014</guid>

<description><![CDATA[
نشریۀ انگلیسی تلگراف در آستانۀ سال جدید، فهرستی از فیلم&zwnj;های امسال را که تماشای آنها بر هر سینما دوستی واجب است را منتشر کرده است. این فهرست به شرح زیر است:
قطره (The Drop)&nbsp; کارگردان: مایکل آر. راسکام به گزارش فرارو، جیمز گاندولفینی در این درام جنایی که در بروکلین می&zwnj;گذرد، به زیبایی نقش&zwnj;آفرینی کرده است. او در این فیلم با تام هاردی هم بازی شده است. قطره داستان کلاهبرداری&zwnj;ای را روایت می&zwnj;کند که با ماجراهای پیچیده ای روبه رو می&zwnj;شود.

قطره (The Drop)&nbsp; کارگردان: مایکل آر. راسکام به گزارش فرارو، جیمز گاندولفینی در این درام جنایی که در بروکلین می&zwnj;گذرد، به زیبایی نقش&zwnj;آفرینی کرده است. او در این فیلم با تام هاردی هم بازی شده است. قطره داستان کلاهبرداری&zwnj;ای را روایت می&zwnj;کند که با ماجراهای پیچیده ای روبه رو می&zwnj;شود.

&nbsp;خود زندگی (Life Itself) کارگردان: استیو جیمز یک مستند تاثیرگذار در مورد راجر ابرتِ فقید، منتقد فیلم، که به خوبی سوژه را پرداخت کرده است. در این مستند مصاحبه&zwnj;های با مارتین اسکورسیزی و ورنر هرتزوگ و بسیاری دیگر صورت گرفته است. &nbsp;دوقلوهای اسکلتی (The Skeleton Twins) کارگردان: کریگ جانسون کریستن ویگ و بیل هِیدر، نقش خواهر و برادری را بازی می&zwnj;کنند که از وجود هم خبر نداشته&zwnj;اند. &nbsp;لویتان (Leviathan) کارگردان: آندری زویاگیتسف تازه&zwnj;ترین فیلم آندری زویاگیتسف، از فساد در روسیه می&zwnj;گوید و درگیری&zwnj;های مردی محلی در یکی از شهرهای ساحلی روسیه را روایت می&zwnj;کند. زویاگیتسف در این فیلم استادیش در هنر مدرن را به رخ می&zwnj;کشد. &nbsp;

خواب زمستانی (Winter Sleep)&nbsp; کارگردان: نوری بیلج سیلان این فیلم امسال برندۀ نخل طلای جشنوارۀ کن شد. این فیلم ساخت کشور ترکیه است و داستان یک ازدواج ناموفق را روایت می&zwnj;کند و همۀ المان&zwnj;های یک داستان پریان را در خود دارد. &nbsp;مرد خانه (The Homesman) کارگردان: تامی لی جونز تامی لی جونز در این فیلم در مقام کارگردان و بازیگر نقش&zwnj;آفرینی کرده است. او در این وسترن که در قرن نوزدهم می&zwnj;گذرد با هیلاری سوانک همبازی شده است. این فیلم دومین تجربۀ جونز در مقام کارگردان است. &nbsp;آقای ترنر (Mr Turner) کارگردان: مایک لیف تیموتی اسپال در این فیلم زندگی&zwnj;نامه&zwnj;ای یکی از بهترین نقش&zwnj;آفرینی&zwnj;های خود را انجام داده است. این فیلم جایزۀ بهترین بازیگر مرد را در کن امسال برای اسپال به ارمغان آورد. &nbsp;شهروندچهار (Citizenfour) کارگردان: لارا پویتراس تماشای این فیلم مستند دربارۀ ادوارد اسنودن شدیداً توصیه می&zwnj;شود. &nbsp;در میان ستارگان (Interstellar) کارگردان: کریستوفر نولان متیو مکانهی و آنه هث&zwnj;اوای در فیلم علمی تخیلی نولان دربارۀ اکتشافات فضایی نقش&zwnj;آفرینی کرده&zwnj;اند. این فیلم داستان تیمی از فضانوردان را که محلی جدید برای زندگی نوع بشر در فضا را می&zwnj;جویند روایت می&zwnj;کند و می&zwnj;توان آن را متهورانه&zwnj;ترین فیلم نولان تا به امروز دانست. 

&nbsp;خشم (The fury) کارگردان: دیوید آیِر این درام جنگی با نقش&zwnj;آفرینی برد پیت و شیا لابوف، فیلم اختتامیۀ جشنوارۀ فیلم لندن امسال بود. در این فیلم که در آلمان نازی می&zwnj;گذرد، پیت نقش فرمانده تانکی را بازی می&zwnj;کند که در مسیر رسیدن به برلین با مشکلاتی مواجه می&zwnj;شود. &nbsp;دختر گمشده (Gone Girl) کارگردان: دیوید فینچر برداشتی آزاد از رمان پرفروش گیلیانت فیلین که دیوید فینچر کارگردان فیلم&zwnj;هایی چون هفت، باشگاه مشتزنی و زودیاک، آن را کارگردانی کرده است. بن افلک نقش مردی را بازی می&zwnj;کند که مظنون اصلی در گم شدن همسرش محسوب می&zwnj;شود. رزاموند پایک نیز بهترین بازی عمرش را در نقش زن گمشده ارائه کرده است. &nbsp;گرگ وال&zwnj;استریت کارگردان (مارتین اسکورسیزی) لئوناردو دیکاپریو در این فیلم که بر اساس زندگی جردن بلفورت ساخته شده نقش&zwnj;آفرینی کرده است. این فیلم را شاید بتوان بهترین فیلم اسکورسیزی در بیست سال اخیر دانست. &nbsp;تنها عاشقان را زنده می&zwnj;گذراند (Only Lovers Left Alive) کارگردان: جیم جارموش تیلدا سوینتون و تام هیدلستون در این فیلم خون آشامی شاعرانه از جیم جارموش، نقش عاشقان ابدی را بازی می&zwnj;کنند. &nbsp;

&nbsp;
هتل گراند بوداپست (The Grand Budapest Hotel) کارگردان: وس اندرسون رالف فینز در این فیلم کمدی نقش دربان مشهوری بازی می&zwnj;کند که برایش پاپوش دوخته&zwnj;اند و او را به قتل یک بیوۀ مسن متهم کرده&zwnj;اند. او در این فیلم با تیلدا سوینتون، جف گلدبلام، و جود لاو همبازی است. &nbsp;زیر پوست (Under the Skin) کارگردان: جاناتان گلیزر اسکارلت یوهانسون در این فیلم علمی&zwnj;تخیلی خوش ساخت نقش یک بیگانۀ فضایی را بازی می&zwnj;کند که قاتل زنجیره&zwnj;ای است. &nbsp;گذشته (The Past) کارگردان: اصغر فرهادی نقش&zwnj;آفرینی برنیس بژو در این فیلم فوق&zwnj;العاده است. این فیلم زندگی ماری، شوهر قبلیش و دوست پسر جدیدش را و تلاششان آنها برای گذر از گذشته&zwnj;شان روایت می&zwnj;کند. &nbsp;بیست قدم تا ستاره شدن (Twenty Feet from Stardom) کارگردان: مرگان نویل این مستند برندۀ جایز اسکار، داستان دارلین لاو و سایر همخوان&zwnj;هایی را روایت می&zwnj;کنند که قهرمانان ناشناس موسیقی پاپ محسوب می&zwnj;شوند. &nbsp;لاک (Locke) کارگردان: استیفن نایت تام هاردی در این فیلم دلهره&zwnj;آور نقش اصلی را برعهده دارد. این فیلم که تماماَ در اتومبیل لاک می&zwnj;گذرد، داستان مهندسی به نام ایوان لاک را روایت می&zwnj;کند که از بیرمنگام تا کرویدون رانندگی می&zwnj;کند تا خود را به زایمان معشوقه&zwnj;اش برساند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
داستان بچه&zwnj;ها و فیلم کارگردان: مارک کازینس مارک کازینس روایتی روشن از تاریخ حضور کودکان جلوی دوربین ارایه کرده که تماشای آن نیز توصیه می&zwnj;شود. &nbsp;آیدا کارگردان: پاول پاولیکوسکی این فیلم که به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده داستان راهبۀ جوانی را روایت می&zwnj;کند که یک راز سیاه خانوادگی را کشف می&zwnj;کند. این فیلم یک شاهکار به تمام معناست. &nbsp;تحت تعقیب ترین مرد (A Most Wanted Man) کارگردان: آنتون کوربین آنتون کوربین با اقتباسی استادانه از رمان جان لو کار داستان یک جاسوس آلمانی را روایت می&zwnj;کند که با عملیات ضدتروریستی سروکار دارد. فیلیپ سیمور هافمن، راشل مک آدامز و ویلم دفو در این فیلم نقش&zwnj;آفرینی کرده&zwnj;اند. &nbsp;از دیگر فیلم&zwnj;هایی در این مقاله به آنها اشاره شده می&zwnj;توان به پسرانگی (Boyhood)، ویرانۀ آبی (Blue Ruin)، فرانک (Frank)، ابرهای سیلس ماریا (Clouds of Sils Maria) و ما بهترین هستیم (We Are The Best!) اشاره کرد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد سریال پایتخت 3</title>
<link>https://click01.loxblog.com/نقد-سریال-پایتخت-3</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/نقد-سریال-پایتخت-3</guid>

<description><![CDATA[
به یاد او که...نقد سریال پایتخت 3&nbsp;نویسنده گان: محسن تنابنده، خشایار الوند و حسن وارستهکارگردان: سیروس مقدمتهیه کننده: الهام غفوریجمله سریال &amp;ndash;از دید من-: "تا در کنار هم هستید قدر هم را بدانید".نمره سریال &amp;ndash;از دید من-: 19 از 20خلاصه:پس از بدبیاری های مکرر نقی در ریزش سقف خانه و شکستش در مسابقات کشتی پیشکسوتان ایران، خانواده برای درمان بهبود (شوهر خواهر نقی) که در شرف آسیب نخاعی بر اثر اصابت گلوله ی شکارچیان غیرمجاز است، راهی تهران می شوند...نقد:پس از پخش سری اول هر مجموعه تلویزیونی در ایران، کم پیش میاید که سازندگان آن به فکر مجموعه دومی در راستای مجموعه اول بیفتند ( تا جایی که به یاد دارم، به جز "زیر آسمان شهر"، "مرد هزار چهره" و "ستایش" مجموعه ی پربیننده دیگری در این زمینه نداریم)؛ امری که بر عکس، در مورد اغلب سریال های امریکایی رخ می دهد و تک فصلی بودن سریال ها در شبکه های این کشور به ندرت دیده می شود. دلیلش هم مشخص است؛ عدم استقبال فراگیر. "پایتخت" اما با استقبال کم نظیر در سری اول، سازندگان را به ادامه ی ساخت آن تشویق کرد. دلایل موفقیت سری اول، در وهله اول در فیلمنامه بسیار قوی (حاصل تلاش ستودنی تیم نویسندگان، به خصوص مغز متفکر اصلی آن ها؛ محسن تنابنده) نهفته بود که علاوه بر اینکه با فضای جامعه ی ایرانی همخوانی داشت، بر خلاف اغلب فیلم ها و سریال های پخش شده طی سال های اخیر، بر اساس روابط واقعی انسان های جامعه ی حاضر ساخته شده بود و باورپذیری نقش ها، با همه ی زشتی ها و زیبایی های شخصیت های آن، بسیار آسان بود. علاوه بر این، فیلمبرداری، کارگردانی، موسیقی متن و بازی های بسیار خوب آن نیز همگی در موفقیت مجموعه اول سهیم بودند. مجموعه دوم، بر پایه ی مجموعه ی اول (با پیرنگی یکسان اما در سفری طولانی تر) ساخته شد و با کمی تغییر در برخی تکیه کلام ها، موفقیت مجموعه ی اول را تکرار کرد. مجموعه ی سوم، در نوروز امسال (1393) با تغییرات اندک به نمایش درآمد و گرچه موفقیت و پذیرش دو مجموعه ی قبلی را (حداقل از منظر عام) تکرار نکرد و نظرات متفاوتی از طرف بینندگان دریافت کرد، اما از نظر نگارنده، توانست با فیلمنامه ی خوب خود، مفاهیم ارزشمندی را به متن جامعه منتقل کند.شاید پایتخت 1 را بتوان دارای موجه ترین نام همسو با محتوای مجموعه دانست که در مجموعه ی دوم، این رابطه تنها به دلیل ادامه دار شدن شماره ی یک آن توجیه پیدا می کرد و ربط چندانی به ماجراهای اتفاق افتاده در متن نداشت. این مساله در مورد مجموعه سوم هم تا حدی به نظر می رسد و تنها بستر اتفاقات است که حدود نیمی از آن در پایتخت می گذرد و به جز اشاره به مخارج بالا در تهران و برخی نمادهای آن (از جمله برج میلاد)، اشاره چندانی به "پایتخت" نمی شود. در واقع می توان گفت که گریزی هم از نامگذاری جدید برای سریال، با توجه به اشاره به مجموعه ی قبلی نیز وجود نداشته است.. و البته.. تماشاگر عام هم با این موشوع مشکلی نخواهد داشت.نقی معمولی، با وجود این نام فامیل غریب، (اما نه چندان عجیب)، با همین معمولی بودنش برای بیننده جذاب است؛ او قهرمان یا ضد قهرمان تیپیک فیلم های حماسی نیست، نه مانند چارلی چاپلین یکسره سفید است و نه مانند مستر بین آزار دارد؛ بلکه به مانند شخصیت اغلب فیلم های موفق و مطرح امروز دنیا، خاکستری ست &amp;ndash;اغلب فیلم های حماسی دنیا هنوز هم بر پایه ی تضاد سیاهی و سفیدی ساخته می شوند و البته، ژانر پایتخت در عین اشاره به حماسه، حماسی نیست- نقی، در عین همه ی این ها یک قهرمان است؛ یک گچ بر خانواده دوست، که به دلیل بی کاری ناخواسته مجبور است نان همسرش را بخورد اما از هیچ تلاشی برای امرار معاش خانواده فروگذار نمی کند (هر چند، بدجنسی های او در این قسمت کمی زیاد شده بود!). روایت مشهوری که فحوای کلام را تببین می کند همان است که "به ابوسعید ابوالخیر (عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم) گفتند: فلان کس بر روی آب می&amp;zwnj;رود! گفت: سهل است! وزغی و صعوه ای نیز بروی آب می&amp;zwnj;رود. گفتند که: فلان کس در هوا می&amp;zwnj;پرد! گفت: زغنی و مگسی در هوا بپرد. گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می&amp;zwnj;رود. شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق بمغرب می&amp;zwnj;شود، این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد."او با مشکلات زیادی روبرو می شود؛ در یک شروع طوفانی از سریال، در مراسم عروسی ارسطو (که احساساتی بودنش در تضاد با همین نام است!) سقف خانه ی تازه ساخته شده ی نقی می ریزد و علاوه بر به هم خوردن عروسی، بنّای خانه (با بازی خوب هدایت هاشمی که اولین حضور او در تلویزیون که سبب دیده شدنش شد، مجموعه چک برگشتی، به کارگردانی همین سیروس مقدم بود و حالا با شمایلی کمدی، با لهجه ی مشهدی خود در اغلب صحنه ها دو دست رو به آسمان خود را تا شانه در گچ دارد!) نیز به سختی مصدوم می شود.&nbsp;نقی در مسابقه نهایی کشتی پیشکسوتان انتخابی تیم ملی هم که برای رفع ناراحتی ناشی از خرابی خانه اش شرکت کرده می بازد و این دو اتفاق باعث ایجاد افسردگی در او می شود (و این همان مرحله ای ست که در زندگی بسیاری از ما رخ داده؛ احساس تنهایی عمیق و سرخوردگی از مصائب دنیا). او به خدا شکایت می کند و از وضع پیش آمده می نالد.. (و ما، به عنوان یک ناظر بیرونی شاهدیم که فرو ریختن سقف خانه به دلیل برداشتن ستون توسط خود او، و باختش در کشتی هم به دلیل غرور بیش از حد او در مسابقه بوده است.. در واقع نویسنده بدین طریق می گوید که اغلب گرفتاری های ما در زندگی، نتیجه ی کردار خود ما، و نه بدبیاری اتفاقی یا خواست مستقیم خداوند است و زیبایی مفهوم منتقل شده ی فیلمنامه در کنار کارگردانی همسطح آن در همین است؛ مشاهده ی وضعیت خود در زندگی دیگران و نقد خود، پیش از دیگران).در ضمن این حوادث، بهبود (شوهر خواهر نقی، با بازی عالی مهران احمدی که به احتمال زیاد با استقبال بینندگان از این نقش در چند قسمت معدود سری پیشین، حضور او در تمام قسمت های سری حاضر تثبیت شده است)، در درگیری با شکارچیان یوزپلنگ ایرانی (که جزء حیوانات در حال انقراض و محافظت شده ی ایران است و یکی از مضامین اصلی سریال هم اشاره به مباحث محیط زیستی، به خصوص همین یوزپلنگ ایرانی ست) تیر می خورد. او مجبور است به شکم بخوابد تا درد کمرش بیشتر نشود (و در همین طرز نشستنش در خانه و اتوموبیل، با آن اداهای خاص بهبود و چشمانش، کمدی نابی خلق شده است). ارسطو و نقی هم که پس از به هم خوردن مراسم عروسی قهر کرده اند، با وساطت خانواده آشتی می کنند (این قهر و آشتی نقی و ارسطو به پای ثابت شروع مجموعه تبدیل شده و گویای درگیری های بیهوده ی اعضای خانواده ها در بین ایرانیان است). پنجعلی (پدر نقی) هم که تا به حال دچار آلزایمر بود، به اسکیزوفرنی نیز مبتلا شده و در توهماتش، همسرش لیلا را می بیند. این قضیه، علاوه بر دردناک بودن برای خود فرد، به کمدی لحظات اضافه کرده است. در همین بیماری پنجعلی اما، وفاداری و عشق میان او و همسر درگذشته اش، در عمق کمدی حاصل از توهمات او درک می شود و حتی با وجود ادامه ی منطقی قضیه با مراجعه ی خانواده به پزشک برای درمان او و مشاوره ی پزشک معالج در مورد اشتباه بودن همراهی خانواده با توهمات پدر، نقی و خانواده اش، همچنان به توهمات او احترام می گذارند و شاید تنها کسی که در خانواده هیچ گاه حرمتش شکسته نمی شود همین پدر پیر است.یکی دیگر از نکات سریال، برداشت از فیلم های دیگر است. تا کنون، اغلب برداشت های به قول معروف "ایرانیزه شده" از فیلم ها و سریال های موفق خارجی، به طرز اسف باری بد، گل درشت و ناقص بوده اند، اما در اینجا، هم تنابنده و هم مقدم، با ایرانی کردن دقیق مضمون فیلم "راکی" (با موسیقی نیمه برداشتی که در برخی قسمت های آن با ابداع آریا عظیمی نژاد شکل بامزه ای به خود گرفته)، ماجرای ملاقات شب قبل از مسابقه ی نقی با همسرش و تمرینات او را به شکلی دلپذیر نمایش می دهند (مشابه همین صحنه ها را در طرحی کلی در فیلم اول راکی -1976- می بینیم) و مثل همیشه، علاوه بر گرفتار نشدن در دام کلیشه، احساساتی گرایی زننده و خارج شدن از فضای واقع گرایی، فضایی به شدت احساسی می آفریند که به دل بیننده می نشیند. کشتی گرفتن های نقی هم، بسیار خوب از کار درآمده اند و به مانند شک به مازنی بودن تنابنده، کشتی گیر بودن اون نیز به ذهن متبادر می شود! (این تنابنده اصولا یا در کاری وارد نمی شود و یا با اطلاعات کامل وارد می شود که این هم از دیگر حُسن های اوست).توجه به نقایص انسانی رایج، در عین مبتلا نشدن به بدآموزی (که اغلب سریال های ما خالی از آن نیستند) از دیگر نکات مثبت کار است که بخش طنز داستان از همین توجه بر می خیزد؛ نقی، در عین جوانمردی و پاکی (پس از گرفتن دو سکه، آن ها را به برگزیده المپیاد و یک محقق که دولت برای آن ها اقدامی نکرده اهدا می کند و جالب است که در همین کار، هم طنز و هم کمدی خلق می شود!) انسانی خودخواه و مغرور است (مثل اغلب ما انسان ها)؛ در بسیاری از صحنه ها سعی در گرفتن سهم بیشتر (مثل ماجرای خرید کت و شلوار یا آشتی کردنش با ارسطو یا رفتنش به برزیل یا رفتن به مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی به جای بهبود)، اثبات خود، یا تبرئه از اشتباه را دارد (صحنه ای که در کامیون دارد عیب همه را می گوید و از آن ها می خواهد تا خود را تغییر دهند اما ضمن پذیرش عیوب شخصی، خود را ناتوان از تغییر اعلام می کند، یکی از بهترین نمونه های آن است). در عین حال، هر کنشی از سوی شخصیت ها با واکنش مناسب (و نه اغراق آمیز) و همچنین عاقبتی باورپذیر روبرو می شود و همین عاقبت هاست که وجه طنز و کمدی را پربارتر می کند (ماجرای کفشی که پای نقی را می زند.. یا تلاش برای تشویق کشتی گیر چینی برای نبردن نماینده بلغارستان و ...). توجه کنید که سریال، با وجود نمایش درگیری افراد، حتی یک جمله ی بدآموز ندارد! نهایت فحش نقی "بی تربیت" است! تکیه کلام های شخصیت ها نیز، در عین جا افتادن در ذهن بیننده، خنثی و یا حتی با معانی خوب هستند؛ "آقااا...!"، "God!"، "آخ آخ آخ.." "ناهار نخردم"، "فدایی داری!"، "عباس معصومیه؟" و ... در عین بامزه بودن، حاوی هیچ پیام بدی نیستند. یکی از بامزه ترین جملات سریال هم که در موارد مناسب تکرار می شود یادآوری ارسطو از باخت نقی ست: "طلا مال نقی بود، تو مشتش بود..!". در کنار این، با وجود اشاره به شهر خاص، استان خاص و گویش خاص بازیگران، هیچ توهینی به اصل این قومیت نمی شود، بلکه با بیان اشکالات مرسوم (مثل همان ریختن پوست تخمه یا سادگی در فروختن زمین و خرید اتوموبیل به جای آن ... و مواردی دیگر که به طور ویژه از خصوصیات یا عوامل رخ داده در فرهنگ مازنی نیست و عمومیت دارد) و توجه همزمان به نقاط قوت همین افراد (خانواده دوستی و تعصب در مورد ناموس، تلاش بی وقفه برای امرار معاش، تبحر در کشتی و افتخار آفرینی نهایی برای کل کشور)، مخلوطی واقعی از انسانی شهرستانی ارائه می دهد که در مجموع، نقی معمولی و خانواده اش توسط بیننده تحسین می شوند.. وجود تضادهای مثبت در شخصیت ها که در جامعه نیز حضور دارند، رنگ دیگر موجود در فیلم است؛ نقی گرچه دائم ارسطو را از زن ذلیلی بر حذر می دارد، اما در نگاه عام، خود عاشق همسرش است و به قول مربی کشتی.. دوپینگ او، همین زن ساده به حساب میاید. در عین حال باید به نقد همراه با چاشنی طنز رفتارهای نامناسب ما ایرانی ها که به خوبی در کار پیاده شده توجه کرد (مهمترین آن در صحنه های غیبت همراه با تهمت مردم درباره علت باخت نقی در مسابقه نهایی کشتی پیشکسوتان و یا در نحوه برگزاری عروسی ارسطو، با آن پاپیون نامانوس با فرهنگ ایرانی و یا طبقات روی سر و پاشنه ی بلند کفش هما هویدا بود). آیا زندگی معمول سایر مردم ایران و اشکالات همراهشان همین ها نیست؟..بازی ها، با توجه به حرفه ای بودن بازیگران و بازیگردانی و کارگردانی بسیار خوب و همچنین جا افتادن شخصیت ها در مجموعه های قبلی، در سطح بالایی قرار دارند و در عین حال، تلاش شده که از واگویی بیش از حد و آزار دهنده ی تکیه کلام ها خودداری شود و از هر تکیه کلام، تنها در جایگاه مناسب آن استفاده شود (در کمتر مجموعه ای می بینید که استفاده ی ابزاری از تکیه کلام &nbsp;شخصیت ها با تکرار وقت و بی وقت به حد آزار دهنده ای نرسد!). محسن تنابنده، ریما رامین فر، احمد مهران فر و مهران احمدی از برترین های کار هستند و هدایت هاشمی هم نقش خود را به خوبی ایفا می کند. هر چند به نظر می رسد این بار، نقش سارا و نیکا (این دو قلو هم اکنون مقیم سوئد هستند) بالاجبار اضافه شده و دیالوگ چندانی از این دو شخصیت نمی شنویم.. شخصیت هما، یک زن باورپذیر و در عین حال ایده آل را به تصویر می کشد. هما، تنها کسی است که در این خانواده مازنی صحبت نمی کند (از قومی دیگر است) و در عین حال در غم و شادی نقی، علیرغم برخی کج رفتاری های او، شریکی همیشگی ست. ارسطو نیز که حالا با تغییر نسبی ظاهر و بالا رفتن درجه ی رانندگی و حتی ماشینش به داستان برگشته، با وجود ادای نصفه و نیمه ی برخی کلمات انگلیسی، هنوز همان جوان ساده است؛ گرچه، احساس می کنیم که حواسش کمی جمع تر شده! شخصیت فهیمه (که در اغلب موارد منتقد اعمال بهبود است و هواداری برادرش را می کند) نیز با بازی خوبی همراه است، هرچند تاثیرگذاری سایر شخصیت ها را در کلیت ماجرا ندارد. مهران احمدی نیز با شخصیت "بهبود"، در کنار "ارسطو" و "نقی"، ستاره ی کمدی مجموعه است. این شخصیت تنها یک عیب شخصی دارد و آن هم غلوش در تعریف ماجراهای رخ داده است!&nbsp;هومن حاجی عبدالهی نیز با آن تیپ خزش نقشی گذری اما بامزه دارد.اضافه شدن همسر چینی ارسطو اما در راستای نشان دادن پیام اصلی متن است؛ "عظمت ایران از نگاه خارجی و داخلی". چیزی که در نمای بالا رفتن پرچم ایران در قسمت نهایی می بینیم (و به طرز جالبی، پرچم ایران در کنار قدرت های مهم امروز دنیا یعنی ایالات متحده امریکا، روسیه و چین قرار داده شده) و البته به طرز ظریفی، به این نکته اشاره می شود که ایران، بیش از درگیری های خارجی، مشغول مشکلات داخلی خود است (نقی را ببینید که در مسابقات داخلی در نهایت شکست می خورد اما در مسابقات خارجی به مقام قهرمانی می رسد! و در داخل، غرورش باعث شکست خود و سرشکستگی همشهریانش می شود) و در کنار این، راه عزتمندی واقعی کشور در دنیا را در گرو تلاش زیاد و از خودگذشتگی مردم بیان می کند (تمرینات نقی). در واقع، هدف اصلی پایتخت 3، تاکید بر ضرورت وحدت ملی، با توجه به نشانه های داخلی است (به نشانه ی یوزپلنگ ایرانی و استفاده ی مناسب در سریال، از واقعه ی قرار دادن تصویر این حیوان بر پیراهن تیم ملی دقت کنید).&nbsp;یکی از نکات کاری محسن تنابنده در نوشتن طرح فیلمنامه هایش، سفر به مناطق مورد گفت و گو و آشنایی قبلی با فرهنگ، رفتار، گویش و معضلات واقعی آن است؛ چیزی که به شکل تحسین برانگیزی در پایتخت به چشم می خورد (شاهد ادعای بنده هم مازندرانی هایی هستند که برخی از این افراد حتی باور نداشتند که تنابنده خود اهل مازندران نیست!). چند نمونه از این ماجرا را در ماجرای فروختن زمین ها توسط افراد و خرید ماشین (!) یا ریختن پوست تخمه بر زمین پس از خوردن آن یا تکیه کلام های خاص مازنی شاهد بودیم. او، به همراه کارگردان، در درک موقعیت کشتی نیز توجه خاصی از خود نشان می دهد و علاوه بر استفاده از گزارشگر واقعی کشتی، تماشاچیانی باورپذیر و حتی کشتی هایی باور پذیر، با هیجانی در حد تماشای مسابقات واقعی کشتی قهرمانی جهان را می آفرینند! (مانند همین قضیه را در ماجرای رونمایی از پیراهن تیم ملی می بینیم). در عین حال، این پیش بینی ناپذیری قطعی اتفاقات در سریال هم از نکات مثبت دیگر آن است که اغلب مجموعه های تلویزیونی ایران به کلی فاقد آنند! (مثلا کشتی های نقی، در حد مسابقات واقعی هیجان انگیزند یا رفتن چوچانگ به چین -با توجه به ناکامی های قبلی ارسطو در یافتن همسر- که بیننده را همراه با نقی، از شوخی ارسطو شگفت زده می کند!). تنابنده، علاوه بر این ها داستان گوی ماهری ست.. روش مشخص شدن اطلاعات در فیلم او بسیار حرفه ای و دلپذیر است؛ برای مثال دقت کنید به صحنه ای که نامه ی چوچانگ خوانده می شود و می فهمیم که او رفته است.. یا همان قسمت اول که در آن اطلاعات گذشته ای که مابین مجموعه ی دوم و حالا رخ داده به بیننده منتقل می شود. در کنار این، روش جدید به کار گرفته شده در این مجموعه، حذف قسمتی از ماجرا و شروع قسمت بعدی، مدتی بعد از انتهای قسمت قبل است و این مورد در بین فیلم های ایرانی (که به جویدن و توضیح مکرر اتفاقات برای بیننده &amp;ndash;ای که انگار نمی فهمد و باید همه چیز را برایش توضیح داد-) بسیار بعید است! شخصیت ها نیز به درستی و به شکلی باور پذیر تغییر کرده اند؛ تغییر سنی نقی و پدرش مشهود است و ارسطو نیز پخته تر شده است. حوادث ماجرا خوب جفت و جور می شوند و برای باورپذیری اتفاقات نیز در جزئیات کار نگاه بسیار دقیقی اعمال شده است. در کنار این ها از تدوین مناسب کار و موسیقی متنی که بدون آن کار ناقص خواهد شد نباید گذشت.شاید تنها نقطه ضعف های مجموعه سوم را بتوان در قبول اسپاسنر (اطلس مال) برای کار (که شاید به دلیل کمبود بودجه ی صدا و سیما بوده)، برخی جملات سفارشی (مثل قضیه یارانه ها از زبان چوچانگ) و همچنین کمرنگ شدن نقاط کمدی کار نسبت به مجموعه های قبل دانست (عقیده دارم که نقاط طنز مجموعه نه تنها کم نشده، که بیشتر هم شده است؛ هر چند شاید پیچیده نشدن این طنز در لفافه ی کمدی، طعم خنده داری آن را کمرنگ کرده باشد). در مورد اول، هرچند می فهمیم که سازندگان تلاش کرده اند تا حتی الامکان، تبلیغ شرکت مورد نظر به قول معروف توی ذوق نزند، اما باز رفت و آمد زیاد کامیون با تکیه بر نوشته ی روی آن، تبلیغات در سطح شهر و محل برگزاری کشتی ها و دو بنده ی کشتی گیر، مقداری بیش از اندازه است و از ارزش های آن به عنوان اثری مردمی می کاهد. مورد دوم هم به نظر خارج از توان سازنده برای اجتناب به دلیل فشار صدا و سیما بوده است. دلیل اصلی به چشم آمدن کاهش سطح کمدی کار نیز، مقایسه ی اجتناب ناپذیر مجموعه حاضر با مجموعه های قبلی است. تمهید اندیشیده شده برای به چشم نیامدن این قضیه را نیز در دو قسمت مهم سریال (که دو جزء اصلی و مهم هر اثر سینمایی/تلویزیونی می باشند) می بینیم؛ شروع و پایان بندی، که هر دو نیز عالی هستند؛ موارد طنز همراه با کمدی، آنقدر در قسمت طوفانی اول زیادند که آن را به یکی از بهترین قسمت های تمام مجموعه های تلویزیونی تاریخ تلویزیون ایران تبدیل می کند."پایتخت"، در مجموع سه فصل خود، با زبان طنز و کمدی، در عین برگرفته شدن از زندگی روزمره با چاشنی غلو، سادگی و خنده دار بودن، مفاهیم عمیقی را به متن جامعه منتقل کرده و مورد پسند تمام رده های سنی و تحصیلی قرار گرفته است (از امور بسیار عجیبی که حتی در مورد اغلب فیلم ها و سریال های خارجی موفق هم آن را نمی بینیم!).&nbsp;&nbsp;پی نوشت: عکس ها از منابع زیر برگرفته شده اند:&nbsp;saminmusic.ir&nbsp;http://www.avinyfilm.ir/content/4316http://www.inn.ir/NSite/FullStory/photo/?Serv=5&amp;amp;Id=207292&amp;amp;Rate=0http://jomhouriat.ir/PooyaSoftPublisher/Storage/Images/20140327002616cb-1.jpghttp://www.farhangnews.ir/content/66864http://shomalsport.blogfa.com/post-2051.aspx]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد سریال Lie to me</title>
<link>https://click01.loxblog.com/نقد-سریال-lie-to-me</link>
<guid>https://click01.loxblog.com/نقد-سریال-lie-to-me</guid>

<description><![CDATA[
نقد سریال Lie to me (به من دروغ بگو)&nbsp;ژانر: جنایی- دراممحصول: Imagine Television، 20th Century Fox Television، 2011-2009جمله ی فیلم: "حقیقت در سرتاسر صورت ما نوشته شده"جمله ی فیلم &amp;ndash;از دید من-: به من دروغ بگو تا واقعیت را کشف کنم!نمره سریال &amp;ndash;از نظر من-: 19.75 از 20خلاصه:هر قسمت سریال به کشف جریانی جنایی توسط گروهی خبره در شناخت حالات بدن افراد و کشف واقعیت می گذرد.نقد فصل اول: سریال از تحقیقات و فعالیت های دکتر Paul Ekman برآمده؛ روانشناسی پیشرو در بررسی و شناخت حالات چهره ی افراد که بیش از ده هزار حالت مختلف در چهره را شناسایی کرده و اطلس حالات را به عنوان بهترین دروغ سنج طراحی کرده است. او عقیده دارد که این حالات، جهانی و فارغ از نژاد، میزان تحصیلات و ...&nbsp;بوده که&nbsp;در مسیر تکامل رخ داده اند. همکاران لایتمن و شرکت او نیز برگرفته از موارد مشابه در زندگی دکتر Ekman هستند.دکتر Cal Lightman (با بازی Tim Roth) نمایه ای از این فرد است (Ekman به عنوان مشاور اصلی سریال نیز در کنار اثر حضور دارد).&nbsp;با این حال، با توجه به وقت کم سریال و لزوم وجود درام در آن، موارد آموزشی در آن بیشتر جنبه ی آشنایی اولیه با هنر خوانش حالات بدن را دارند.&nbsp;بازی عالی Roth با آن خونسردی در بازی و اعتماد به نفس عمیق و حاضر جوابی هایش، نمای مطابقی از یک دروغ شناس خبره را نمایش می دهد.. او که از همسرش طلاق گرفته، با آن لم دادن های خاصش روی صندلی، حساس بودن شدیدش روی فعالیت های دختر نوجوانش و مچ گیری از افراد کنار دستش، در عین لجوج بودن، فوق العاده دوست داشتنی و جذاب&nbsp;است. سریال البته از بازیگران خوب دیگری چون Kelli Williams (در نقش Gillian Foster، یک روانشناس) و Monica Raymund (در نقش Ria Torres، یک صورت شناس مادرزاد)؛ به عنوان همکاران لایتمن در شرکتی به نام خود او نیز بهره می برد. در سریال اینگونه گفته می شود که کسانی که در زندگی شخصی خود مشکلات بیشتری را تجربه کرده اند قادر به شناسایی حالات بیشتری هستند (مشخص می شود که تورس در کودکی پدری بد رفتار داشته و مادر لایتمن نیز خودکشی کرده بوده است). در ادامه نیز میفهمیم که لایتمن به خاطر درک راحت تمام احساسات نهفته ی همسرش به زندگی عذاب آوری (برای همسرش) دچار شده که سبب ترک همسر شده است.. و البته همسرش از این جدایی راضی نیست و هنوز در ته ذهنش و با تجربه ی مردی دیگر در زندگیش، به کال علاقمند است.. چرا؟ حتما چون انسان خوبی بوده.. او می گوید که دیدن نوع نگاه کال به انسان ها و زیرکی اش لذت بخش اشت.. اما نه وقتی که خودت مورد بازجویی او باشی!یکی از نکات مستتر در سریال، نمایش تفاوت "دروغ مصلحتی" با "دروغ مخرب" است؛ برای لایتمن هدف وسیله را توجیه می کند و او با دلسوزی عمیقش برای مظلومین و با تلاش فراوان برای به محکمه کشیدن ظالم، بارها به دروغ های مصلحتی روی می آورد تا Truth (حقیقت) را بر Facts (واقعیات) برتری دهد. نگاه کنید خودسری و ایده آل گرایی صرف لاکر (کارمند لایتمن) در قسمت هشتم چه بر سر افرادی که تمام سرمایه ی خود را باخته بودند می آورد؛ هرچند باعث به زندان رفتن مقصر اصلی می شود؛ انگار در این&nbsp; دنیای پیچیده&nbsp;تنها باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم..و اینجاست که نقش سیاست پیش میاید...هر قسمت معمولا با دو قصه ی جداگانه به پیش می رود و در آن ها همکاران شرکت، به طور مجزا روی پروژه ها کار می کنند. اغلب داستان ها هیجان انگیز و درس های نحوه ی کشف دروغ لایتمن جالبند (هرچند گاهی در نشان دادن بروز احساسات افراد یا گرفتن اعترافات اغلب به اغراق یا ساده انگاری می انجامد اما باید توجه داشت که این سریال در وهله ی اول یک سریال آموزش روانشناسی است تا سریالی پلیسی و به عبارت دیگر، در صورتی که وقت هر قسمت به تعقیب و گریز متهم و انکار و بازخواست مداوم می گذشت، زمان آن از حدود 45 دقیقه به&nbsp;حدود&nbsp;یک و نیم ساعت تغییر می کرد که مطلوب یک سریال تلویزیونی نیست). موسیقی تیتراژ انتهایی هماهنگ با کار درآمده اما موسیقی تیتراژ آغازین چندان گیرا و در حد تصاویر آن نیست.. از نکات جالب سریال، نشان دادن حالات مشابه از عکس العمل های نشان داده شده در بازیگران، در افراد مشهور جامعه ی امریکا یا سایر نقاط جهان، در تاکید بر جهان شمول بودن این حالات است (به طور مثال از حالات بیل کلینتون در تصاویر زیاد استفاده شده!). از دیگر نکات جالب توجه اشاره ای ست که لایتمن به آمار دروغگویی بین انسان ها می کند، و چقدر این مساله واقعی و دردناک است!تدوین کار بسیار حرفه ای ست.. موسیقی متن عالی ست و به شخصه عاشق نحوه ی تمام شدن هر قسمت در کنار موسیقی تیتراژ انتهایی ام.. ترکیبی بود از درام زیرپوستی، لذت و رهایی که باعث پرواز روح می شد!&nbsp;فصل دوم:فاستر طلاق گرفته و همسر لایتمن می خواهد به ایالتی دیگر بود (و همچنین می خواهد دخترشان را نیز با خود ببر). کال نگران می شود و از همسرش می خواهد که در شرکت خود او مشغول به کار شود.. اتفاقی که باعث اعتراض فاستر می شود (سابقه ی کار کردن های مشترک لایتمن و همسرش را در یکی از قسمت های سری پیش دیده ایم).عاشق تعصب به خرج دادن های لایتمن در مورد دختر و گاه همسرش هستم! از آن نوع جدی و بی پرده است و حتی از عواقب دوستی های خطرناک در دبیرستان هم می ترساند.. و همچنین زندگی شخصی لایتمن برایم بسیار جذاب بود؛ دور از همسر و اغلب فرزند و عاشق کار خود (یافت حقیقت) و البته مجبور در درگیر بودن در دروغ ها، با دروغ های مصلحتی خود و کشف دروغ های بی شمار اطرافیان.. و در گیر رابطه ای عمیق و زیرپوستی و غیر واضح با همکارش؛ فاستر. در قسمت چهارم این فصل یک پایان بندی تاثیر گذار در خلال این رابطه را می بینیم.. لایتمن با وجود تنهایی هایش حاضر نیست به هوس تن بدهد و همچنان در غار تنهایی خود مانده.. اما این با دیدن اشک واقعی فاستر که برای نجات او حاضر است هر کاری بکند، با زبان بی زبانی و بی هیچ نشانه ی واضحی به او نزدیک می شود.. (و در کنار آن، عدم صداقت و هوسرانی زنان دیگری که گهگاه بر سر راهش قرار می گیرند را در نظر بگیرید که کال هیچ علاقه ای به آن ندارد). در مجموع شخصیت لایتمن جذاب ترین و دوست داشتنی ترین شخصیت فیلم هایی ست که تا کنون دیده ام!]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:32:43 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

